امامت و نصب علي بر خلافت ، بدان گونه كه در ذهن عموم شيعه منعكس است ، منطق تشيع علوي نيست ، ملاك امامت ، نسب نيست ، خويشاوندي و سيادت نژادي نيست ، ارزشهاي انساني و فضيلتهاي شخصي امام است ، يعني علي امام است ، نه به خاطر اينكه پسر عموي پيغمبر است ، شوهر زهراست ، از بني هاشم است ، يا به اين علت كه از طرف خدا يا پيغمبر« منصوب » است ، بلكه تنها به خاطر اينكه:

« علي » است .

وصايت پيغمبر معلول امامت علي است ، نه علت آن!

همه حرف من بر سر امامت در تشيع علوي همين بوده و هست و با تحريك عوام و تهمت و دشنام و هياهو و توطئه و تكفير آن دسته هاي معلوم هم از اين عقيده نميگذرم ، هر چند به خاطر اينكه فهم آن براي عوام كم فهم دشوار است به سادگي آن را تحريف  كنند و مرا به بي ايماني نسبت به امامت و تشيع متهم كنند ، بكنند.

اگر تشيع ، آن چنان است كه آنها مي گويند و عمل مي كنند- كه من نه تنها ابايي ندارم از اينكه بدان معتقد نباشم ، بلكه به خاطر عشقي كه به اين « خاندان » دارم ، و با ايماني كه به حسين و ارادت شگفتي كه به فاطمه ، و نمي توانم وصف كنم كه چه احساسي به علي ؟- وظيفه دارم كه با تمام زندگي ام با آن مبارزه كنم و اين مسئوليت هر « انسان علني » در « جامعه اموي » است ، هر چند نامش شيعي !