دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیتها


مرحوم آیت الله طالقانی

امروز مصادف است با دومین سالروز هجرت خاطره انگیز فرزند مجاهد و متفکر ما مرحوم دکتر شریعتی آنچه از این فرزند عزیز اسلام با خصوصیات فکری و دید اسلامی می باید بیان کنیم بیش از این مفصل تر از این ،  بلیغ تر و رساتر از این در کتابهایش تبیین شده است.

مرحوم شریعتی این خصیصه را داشت دائماً گوش می داد، دائما فکر می کرد و آنچه را  احسن بود از هر مکتبی می گرفت، از مکتب چپ، از مکتب راست، از مکتب اسلام، حتی خودش گاهی به من می گفت: من از یک جمله ای که در یک کتابی معمولی دینی است که به چشم مردم نمی آید مطلب دریافت می کنم و بعد آن احسن اش را جذب می کنم. همیشه هم معترف بود که من ممکن است اشتباه بکنم. این منتهای خصلت یک انسان واقعی متعالی است.

شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی

مرحوم دکتر شریعتی  یک قریحه سرشار و یک اندیشه پویا و جستجوگر و یک اندیشه ناآرام بود، اندیشه ای که همواره در پی فهمیدن و شناختن بود . مایه های اصلی این اندیشه یکی معارف اسلامی بود که دکتر در خانه پدرشان و در مشهد با آنها آشنا شده بود.

خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خود را در این مطالعات غربی گم نکرده بود و دچار از خود بیگانگی نگشته بود ، پیدا بود که در طول سالها مطالعه و تحصیل در زمینه جامعه شناسی و معارف غربی شیفته و دلباخته مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای او جاذبه نیرومندی در سیر و سلوک فکری و معرفتی بود و سبب شده بود گامهای بلندی به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزنده ای را به دست آورد.

دکتر شریعتی در سفری که به حج مشرف می شود و در مراسم حج می بیند که عده ای از حجاج شیعه در عرفات و مواقف دیگر حج، بیاد امام حسین هستند، زیارت وارث می خوانند، زیارت عاشورا را می خوانند در برخورد با این جریان اول بار این مطلب به ذهنش می آید که آیا اینجا در این کنگره عمومی مسلمانان جهان بجاست که شیعه، آن آهنگ و آرمان ویژه خودش یعنی حسینی بودن را مطرح کند، آیا بهتر نیست که آنجا شیعه مثل دیگرمسلمانان همان دعاها و دیگر مناسک عمومی اسلام را به جای آورد، و سال بعد وقتی دوباره مشرف به حج می شود و همین مناظر را می بیند یک مرتبه متوجه می شود که عجب ! حقیقت این است که مراسم پرشکوه حج، یک ظاهر و یک جسم دارد که باطن و روح آن در حسینی اندیشیدن و حسینی زیستن است . بنابراین توجه به امام حسین جوهر صورت در مواقف مختلف حج یعنی توجه به روح این مناسک و عبادات بزرگ و در پیوند همه عبادتها ولایت و امامت ذهنش متوجه این می شود که اگر حج ، این مراسم بزرگ و با شکوه درخدمت خلافت اموی و عباسی و زمامداران طاغوتی قرار گیرد حقی است که باطل از آن بهره برداری می کند، اما اگر همین مناسک حج در راستای امامت حسین و حسینیان قرار گیرد آن وقت حقی است که یک حق پرشکوه تر با آن همراه است. بنابراین بنظرش می آید که بسیار بجاست که در همانجا در همان مواقف دلها متوجه کربلای امام حسین باشد و از زیارتهای مربوط به امام حسین (ع ) خوانده شود که دراین زیارت ها از شهادت وامامت حسینی یاد می شود  و دل و جان و ضمیر حج گذاران با روح حج که امامت حسینی باشد تجدید عرصه می کند . یعنی در سال قبل به نظرش می آمد که این کار نابجاست ، حالا سال بعد به نظرش می رسد که این سخنرانی باید به صورت یک کتاب منتشر شود.  یعنی چگونه باید همیشه به یاد حسین  (ع ) و حسینیان بود.

یک اندیشه پویا و جستجوگر همیشه از این گردشها و چرخشهای 180 درجه ای دارد و دکتر شریعتی نیز چنین اندیشه ای بود.

شهید دکتر مصطفی چمران

چه خوش است شریعتی شهید، مخاطب چمران شهید باشد، آنجا که با پیکر بی جانش، گاه تدفین ، سخن می گوید و ما بشنویم که مرغان باغ ملکوت از یکدیگر و با یکدیگر چه می گویند:" ای علی، به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است. یک دنیا غم، یک دریا درد، یک کویر تنهایی، یک تاریخ ظلم و ستم، یک آسمان عشق، یک خورشید نور و شور و هیجان، از ازلیت تا به ابدیت در این جسد بی جان نهفته است. ای علی، ترا وقتی شناختم که کویر ترا شکافتم و در اعماق قلب و روحت شنا کردم.

... همراه تو به کویر می روم، کویرتنهایی، زیرآتش سوزان عشق، در طوفان سهمناک تاریخ، که امواج ظلم و ستم، در دریای بی انتهای محرومیت وشکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات و وجودمان می تازد. ای علی همراه تو به حج می روم، در میان شور و شوق، و در مقابل ابهت و جلال، محو می شوم، اندامم می لرزد، و خدا را از دریچه چشم تو می بینم، همراه روح بلند تو به پرواز در می آیم ، با خدا به درجه وحدت می رسم.

ای علی، همراه تو به قلب تاریخ فرو می روم و راه و رسم عشقبازی را می آموزم و به علی بزرگ آنقدرعشق می ورزم که از سر تا به پا می سوزم... همراه تو به نخلستانهای کنار فرات می روم و علی دردمند را در دل شب می یابم که سر به چاه کرده، سینه پر دردش را خالی می کند.

ای علی، تو اباذرغفاری را به من شناساندی، مبارزات بی امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی. شجاعت و صراحت و پاکی و ایمانش را نمودی، و این پیرمرد آهنین اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان پاره ای را به دست گرفته و بر فرق" ابن کعب" می کوبد... من فریاد ضجه آسای اباذر را از حلقوم تو می شنوم... و در سوز و گداز تو بیابان سوزان ربذه را می یابم که اباذر قهرمان بر شنهای داغ آن افتاده در تنهائی و فقر جان می دهد.

... تو مرا به دیدار طاق شکسته کسری بردی و عاقبت وخیم پادشاهان را نشان دادی، تو مرا به مصر بردی و اهرام مصر را نمودی، و زیر تخته سنگهای آن، استخوان خرد شده محرومین را ... تو مرا به دیدار طاق شکسته کسری بردی و عاقبت وخیم پادشاهان را نشان دادی، تو مرا به مصر بردی و اهرام مصر را نمودی، وزیر تخته سنگهای آن، استخوان خرد شده محرومین را دیدم که هنوز فریادشان به آسمان بلند است. تو مرا به دیدار فرعون بردی که ادعای خدایی داشت و ستمگری های او را نمودی. تو مرا به دیدار گنجهای قارون بردی و عاقبت خدایان سیم و زر را نشان دادی، تو مرا به خانه بلعم بردی و عاقبت خدعه و تزویر مدعیان دین را روشن کردی که چگونه خدای آسمان را فدای مائده های زمینی می کنند.

ای علی، تو جامعه ایران را به لرزه در آوردی، تو تشیع حقیقی را به مردم نمودی، تو لذت شهادت را به شیعیان حسین چشاندی، تو مجسمه جمود و تعصب و سکوت را شکستی ... تو خداوندان زر و زور و تزویر را رسوا کردی، و مردم را علیه آنها به مبارزه کشاندی. تو زنجیرهای اسارت را که با جهل و خدعه و تزویر بر دست و پای انقلابی حسینی پیچیده شده بود پاره کردی... ای علی با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار برمی خیزیم و همراه تو تاریخ را می شکافیم و فرعون ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت می کنیم. ای علی همراه تو، در راه خدای بزرگ به مجاهدت برمی خیزیم، و با اسلحه شهادت مجهزمی شویم. من آن راهی را و مکتبی را مقدس می شمرم که غم ها و دردهای کثیف آدمی را به زیبایی و پاکی تبدیل کند، و آن شخصی را تقدیس می کنم که روحش و احساسش و افکارش قلب آدمی را صفا و جلا دهد و غمها و دردهایش را زیبا و متعال کند، روح را ازقفس جسد جدا کرده و به آسمانها صعود دهد. بر این حساب دکترعلی شریعتی به درجه بی نهایت قابل تقدیس است  آدمی را منقلب می کند، روح را از قید زمان و مکان آزاد کرده به ازلیت و ابدیت متصل می نماید.

ای علی، یکی از مارکسیستهای انقلابی نما در جمع دوستانش در اروپا می گفت که " دکترعلی شریعتی انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تاخیرانداخت" و من می گویم که دکترعلی شریعتی ، سیر تکاملی مبارزه را در راه حق و عدالت 70 سال به جلو برد.

قسم به ناله دردمندان و آه بینوایان و اشک یتیمان که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد، تو ای علی در جوش و خروش رنجدیدگان و محرومان حیات داری .

قسم به عدل و عدالت، تا روزگاری که ظلم و ستم بر دوش انسانها سنگینی می کند، تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگری می غری و می خروشی، قسم به شهادت، تا وقتی که فدائیان از جان گذشته، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می کنند، تو بر شهادت آنها شهید و شاهدی .

و توای خدای بزرگ، علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشقبازی و فداکاری را به ما بیاموزد. چون شمع بسوزد و راه ما را روشن کند. و به عنوان بهترین و ارزنده ترین هدیه خود، او را به تو تقدیم می کنیم، تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند.

مقام معظم رهبری

به نظر من شریعتی بر خلاف آنچه که همگان تصور می کنند ، یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پر شور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی در حق اوست.

مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود. اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما می توانیم اشتباهات شریعتی نام بگذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبائیها هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت مراحل پایانی قیل و قال های مربوط به شریعتی محسوب می شد. امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نامی از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرو نشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند( چیزی نزدیک به این مضمون)  نباید به خاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش او را بکوبیم . این صحیح نیست این دقیقاً نشان می داد موضع درست را . در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضاً در مسائل اصولی و بنیانی تفکراسلامی داشته باشد.

اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به جای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف آرائی هائی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهات را از او بپذیرند.

شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، ازجمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند.

شریعتی یک آغازگر بود. دراین شک نباید کرد. او آغاز گر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند و در غالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد، گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسائل را بگویند.

شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دهنده به سوال ها و روشن کننده نقاط ابهام و تاریک بود.

شریعتی بر خلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند نه فقط ضد روحانین بود، بلکه عمیقاً مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود. او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با او مخالفت بکند یقیناً از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود. اینها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهائی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود، اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد به طور کامل عمل نمی کنند.

فریاد روزگار ما ( شعری از دکتر شریعتی در وصف امام خمینی (ره) )

فریاد روزگار ما؛

روح خدا

قطعه شعری که در زیر از نظر گرامی تان می گذرد، سروده معلم شهید دکتر شریعتی است که در آن ضمن اشاره به خفقان ستمشاهی گرگ پیر استبداد، فریاد روزگار ما؛" خمینی" را می طلبد تا آن بانگ تعهد و رسالت، بانگ خدا و قرآن، باز بر این زمین تشنه ببارد.

فریاد روزگار ماست

روح خدا

در روزگار قحطی هر فریاد

در روزگار قحطی هر جنبش

هر کوشش   

فریاد روزگار ماست

آری!

در روزگار مرگ اصالتها

 بی تو دگر چه بگویم

چه را بسرایم

ای مطلع تمام سرودها

بی تو فرو نشسته دگر،

فریاد،

تنها شده است

هر چه که انسانیت

در پایتخت غارت و خون

جز وحشت و هراس

نمی بینم

این درد را با که بگویم

که هر ورق

از هر کتاب

ترس را فریاد می کند

حتی پلاس کهنه ی خیابان

هم

تجربه کرده است ترس را،

اینک سیاه ببینش

تا برتو باز شود

که راست می گویی

تا در هر کرانه ی این شهر بی طپش

سگهای دست آموز

در چشمهای بیدار

ترس را نشانده اند

آنها

هر روز می درند

هر روز می برند

و پاداش را

از دست گرگ نواله می گیرند

در پایتخت غارت و خون

سگهای زنجیری

 آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند

بی تو،

در پایتخت دیو دماوند

سیاوشها،

و نه کاووسها

دربندند.

ای کاش، رستم

کاووس را نمی رهاند

تا این گونه گشاده دست

دربند، بخواهد رستم را،

بی تو من از خمین گذشتم

افسرده بود و سرد

نام تو را زمزمه می کرد روز و شب

فریاد روزگار ماست " روح خدا"

بانگ تعهد و رسالت

بانگ خدا و قرآن

اینک تو ای سلامت پویا

ای کرامت بی مرز

بر این زمین تشنه ببار

آری، آری

تا زاید این سترون فرسوده

گلهای سرخ" شهادت" را

تا باز در بغض شهر تپد

" فریاد"

آری

تو ای سخاوت بی حد

ببار بر جنگل

تا باز این درخت خفته

شود بیدار

تا باز آن جوانه

کند فریاد

( فرازهایی از وصیتنامه دکتر شریعتی )

اما ... آدم باش

( فرازهایی از وصیتنامه دکتر شریعتی )

امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن ماه ، پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم وبرای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد ازظهردرفرودگاه حاضرشوید که هشت بعد ازظهراحتمال پروازهست( نشانه ای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند) گر چه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است، چه خواهد بود؟

... اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعرهیجان آور، لذت زیباییهای احساس و فهم و مگر ارزش برخی کلمه ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟ چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه درعمر لذت می برند و چه گاو انسانهایی که فقط از آخورآباد و زیر سایه درخت چاق می شوند . من اگر خودم بودم وخودم، فلسفه می خواندم وهنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار باید برای خانواده ام کار می کردم و برای زندگی آنها زندگی می کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، کوزه آبی آورده باشم

... فرزندم! تو می توانی" هر گونه بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هرانتخابی باید انسان بودن نیزهمراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب، سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خدا است و انسان و دیگر هیچ کس، هیچ چیز، انسان بودن یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد( به خود و جهان) و می آفریند( خود را و جهان را) و تعصب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق . این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری همه دارد پایمال می شود انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش دارد مسخ می شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می کند. تو هر چه می خواهی باشی باش،اما... آدم باش.

اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن می پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ " شدن" انسانها و تمدنها است. اروپا را ببین. اما وقتی که ایران را دیده باشی، و گرنه کور رفته ای، کربازگشته ای، افریقا مصراع دوم بیتی است که، مصراع اول اروپا است... .  واقعیت، خوبی و زیبایی، در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد، نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب. و سومین با هنر، عشق می تواند تو را از این هر سه محروم کند. و نیز می تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره ای بگشاید و شاید هم... دری و من نخستینش را تجربه کرده ام و این است که آنرا دوست داشتن نام کرده ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می بخشد و هم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن می کشاند و خوب شدن و هم، زیبایی و زیباییها( که کشف می کند، که می آفریند، چقدردرهمین دنیا بهشتها و بهشتی ها) نهفته است. اما نگاهها و دلها همه دوزخی است، همه برزخی است و نمی بیند و نمی شناسد، کورند، کرند، چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی شوند. همه جیغ و داد و غرغر و نق و نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره

... اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سرزند، جوش کند و اراده ای شود مسلح به آگاهی ای مسلط برهمه چیزو نقاد هرچه پیش می آورند و دورافکننده هر لقمه ای که می سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته اند. دعوای امروز برسراین است که لقمه کدام طباخی را بخورند. هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده اند و چه مهوع !

...  و اما تو همسرم. چه سفارشی می توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچ کسی را در زندگی کردن از دست نداده ای. نه در زندگی، در زندگی کردن، به خصوص بدان " گونه" که مرا می شناسی و بدان صفات که مرا می خوانی . نبودن من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نمی آورد، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.

به هر حال، اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصائل شخصیت انسانی من اشتباه کرده باشی، دراین اصل هردوهم عقده ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده ام همسر خوبی نبوده ام؛ و من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بدیهای خویش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعفهایم را کتمان نکنم و در شایستگیم همین بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است؛ جبران کرده است و این است که اکنون، درحالی که همچون یک محتضر وصیت می کنم احساس محتضر را ندارم که بابودن تو می دانم که نبودن من، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی آورد.

در پایان این حرفها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت می کنم که عمرم به خوبی گذشت . هیچ وقت ستم نکردم. هیچ وقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.

خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین " شغل"  در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو، و عزیزترین و گرانترین ثروتی که می توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان ، ... و حماسه ام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان" من" و "مردم" در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی شناخت و فخرم اینکه ، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم، متواضعترین.

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند، اما آنچه را در این معامله از دست می دهند، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می آورند.

... و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن " متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست. و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می کوبیدند اینکه:

دین چو منی گزاف وآسان نبود

روشن ترازایمان من ایمان نبود

در دهرچو من یکی و آن هم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز می شود.

در سوگ شریعتی

خورشید خاوران هر بامداد به جستجوی تو بیدار می شود

و شامگاه چون از فراز دمشق می گذرد

تا در نیلی آب های مدیترانه به خواب رود،

با چشم اشتیاق تو تا واپسین فروغ،

به ایران نگاه می کند از دور

و موجهای ساحل دریای شام

به نجوای جاودانه محزونشان

قصه خونین دریایی را حکایت می کند

کان سوی تر درون تیره خاک آرمیده است

شریعتی؛ مظلوم، تا همیشه...(2)

شریعتی؛

مظلوم، تا همیشه...(2)

مهدی احمدبیگی

شریعتی و مکاتب معاصر:

از طرفی دکترشریعتی، در نقد دمکراسی لیبرال و دفاع از نظام دینی «امامت و امت» و رهبری انقلابی، نظریه مهّم و مشهوری را سال‌های پیش از انقلاب مطرح نمود و بسیاری از دگم‌های فضای روشن‌فکری آن زمان را- که تحت تأثیر لیبرالیسم یا مارکسیسم بود- در هم ریخت و با مقاومت‌های افراطی در حد فحاشی از سوی محافل روشن‌فکری لائیک و حتی حلقه‌های موسوم به روشن‌فکری دینی مواجه شد. آن عکس‌العمل‌ها هم‌چنان در محافل روشن‌فکری لیبرال و غرب‌گرا(اعم از حلقه‌های صریحاً لائیک یا حلقه‌های روشن‌فکری تلفیقی لیبرال مذهبی) علیه شریعتی و نظریات او که مدافع نظریه انقلاب و حکومت ایدئولوژیک و رهبری دینی است، به‌شدت ادامه دارد.

یکی دیگر از نقاطی که مرحوم شریعتی در برابر نظریه دمکراسی لیبرال و روشن‌فکری سکولار، مرزبندی قاطع و دقیق رسم می‌کند، مسئله تفکیک «دین،امامت و روحانیت» از «سیاست، خلافت و حکومت» است. او این نظریه را یک توطئه استعماری برخلاف مسلمات اسلام، می‌خواند:

«من نظریه تفکیک امامت از خلافت را نمی‌پذیرم. این نظریه تعبیر دیگری است از نظریه تفکیک سیاست از روحانیت که فکر نمی‌کنم کسی با روح اسلام آشنایی داشته باشد و از دنیا هم با خبر باشد و نداند که اولاً این نظر از اسلام نیست و نداند که از آنجاست؟ و چرا طرح شده است و چرا گروهی هم آنرا پذیرفته‌اند! اساساً این نظریه که پیغمبر دو جنبه را در خود جمع داشت یکی جنبه نبوت و یکی جنبه حکومت، تعبیری است بیشتر مسیحی تا اسلامی. این دوگانگی میان معنویت و مادیت، اخلاق و اقتصاد، رسالت و سیاست، دنیا و آخرت، طبیعت و ماوراء طبیعت و ... در بینش اسلامی وجود ندارد و این از خصائص اسلام است...

پیغمبر وقتی راه بر کاروان قریش می بندد همان مسئولیتی را انجام می‌دهد که وقتی در مسجد با مردم نماز می‌گزارد. اینکه علما طبقه‌ای شدند و امرا طبقه‌ای، کار تاریخ اسلام است نه مذهب اسلام. وانگهی این نظریه، تصویری از سیمای امام به دست می‌دهد که با سیمای «روحانی» یا «عالم دینی» یا «مرجع مذهبی»، بدان‌گونه که در جامعه مسلمین وجود داشت و دارد شبیه است، در صورتی که، امام باید با شخص پیغمبر شبیه باشد. علی، حسن، حسین، به‌همان سادگی و چیرگی و نیز به‌همان معنی چکمه می‌پوشیدند و اسب می‌تاختند و شمشیر می‌زدند و به کار نظام و اداره امور و تشکیلات و گزارش‌های سیاسی و مسائل اجتماعی می‌پرداختند که به تعلیم دین و هدایت خلق و اخلاق و عبادت...»

از طرفی نوشته‌هایی را که دکترشریعتی علیه ‌الحاد، مخصوصاً کمونیسم و مارکسیسیم نوشته است، آن اندازه از اعتبار علمی برخوردار است، که به قول صاحب‌نظری این نوشته‌ها از نظر تحلیل‌گران غربی بهترین نقد است که می‌تواند در مورد مارکسیسم و کمونیسم ارائه شود. ترجمه این نقدها هم اکنون متن درسی یکی از دوره‌های فوق‌لیسانس علوم سیاسی در فرانسه قرار گرفته، با توجه به اینکه از این نقدها در اروپا زیاد نوشته شده است.

او با نوشتن کتاب‌هایی چون: انسان، مخصوصاً در فصل : « انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب زمین» که بعداً همین فصل، به عنوان کتاب مستقلی منتشر شد و کتاب‌های: « جهان بینی و ایدئولوژی و ویژگی‌های قرون جدید» و یا سلسله مقالاتی که در سال 1354 با عنوان « مارکسیست ضداسلام» را بی‌خبر از او در روزنامه کیهان با استفاده از بحث «انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب زمین» او منتشر کرد و سخنرانی‌های پرشور خود را در دانشگاه ادبیات مشهد و حسینیه‌‌‌ ارشاد علیه‌الحاد و بی‌دینی- مخصوصاً با کمونیسم، که مکتب پیشرفته روزگار او بود- با بی‌دینی و الحاد مبارزه کرد و اسلام را تنها مکتب رهایی‌بخش انسان از جهالت و گمراهی معرفی نمود.

شریعتی در خلال سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش با مکاتب شووینسم (ملی‌گرایی افراطی ضد دین) و همین‌طور با پان ایرانیسم، پان‌ترکیسم، پان عربیسم و سایر پان‌ها و با پان فاشیسم، نازیسم و مکتب‌هایی چون راسیونالیسم (مکتب فلسفی که منکر وحی است و همه‌چیز را ناشی از قوه عقل می‌داند) مبارزه کرد و از اصالت وحی در مقابل اصالت رای دفاع کرد.

تأثیر مبارزات دکترعلیه مکاتب کمونیسم، مارکسیسم و ماتریالیسم بسیار وسیع، مثمر و سازنده بود. عبارت معروف شهید دکتر مصطفی چمران که در مراسم خاکسپاری دکتر در دمشق ایراد کرده است موید این مدعا است. آن شهید بزرگوار در سخنرانی پراحساس و منطقی خود که خطاب به دکتر شریعتی با عبارت ‌ای علی شروع می‌شود؛ در بخشی از آن چنین اظهار داشته است:

ای علی! یکی از مارکسیست‌های انقلابی‌نما در جمع دوستانش در اروپا می‌گفت:« دکترعلی شریعتی انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تاخیر انداخت.» و من چمران گفتم: «دکترعلی شریعتی، سیرتکاملی مبارزه را در راه حق و عدالت وهواداری از دین و معنویت اسلام هفتاد سال به جلو برد.»(2)

در این تقریر کوتاه، به اختصار، نظرات مرحوم دکترعلی شریعتی در نقد دموکراسی لیبرال و فراخوان او به رهبری عقیدتی و انقلابی در امت اسلامی، حتی‌الامکان با نقل قول مستقیم و نیز با اشاره غیرمستقیم به استدلال‌ها و حتی تعابیر وی پرداختیم. چنانچه ملاحظه شد غالب زوایای نگاه شریعتی در این حوزه، تعابیری روشن‌فکری از همان نظریه فقهای شیعه در توضیح مردم سالاری دینی یا جمهوری اسلامی در ذیل ولایت فقیه است و اگر اصطلاحات فقهی معادل نظریات دکترشریعتی را ذکر کنیم، تفاوت دیدگاه بسیار ناچیز و در حد صفراست. و بدین‌ترتیب اشتراک دیدگاه روشن‌ فکری حقیقی دینی با تئوری اصلی انقلاب اسلامی که پس از مرگ مرموز وی در گرفت بوضوح پیدا است. هم‌چنین تفاوت شدید- در حد تناقض- میان دیدگاه روشنفکری دینی از نوع شریعتی با روشنفکری‌های لیبرال که امروز در کشور زیر لوای مذهب مترقی! ترویج می‌شود نسبت به دهه پیشین واضح‌تر شده است.


امام و شریعتی:

دکترحسین رزمجو از اساتید نمونه دانشگاه فردوسی مشهد، از قول پدربزرگوار دکتر نقل می‌کند:

«دکتر یکبار شنیده بود؛ یک واعظ بدبخت و جاهلی که در مشهد منبر می‌رفته، در یکی از منابر خود او بد گفته با این تعبیر که: دکتر شریعتی مقلد امام خمینی است. وقتی دکتر این خبر را می‌شنود با شادی و شعف بسیار می‌گوید: حماقت این به اصطلاح واعظ روحانی را ببین! او به‌جای مذمت من بهترین توصیف و تعریف را از من کرده است. اگر من یک میلیون تومان می‌دادم به کسی، حاضر می‌شد برود در ملا عام بگوید علی شریعتی مقلد امام است؟»

«این افتخار است برای من، که مقلد ایشان باشم. من غیراز ایشان، چه کسی را می‌توانم به‌عنوان مرجع بپذیرم؟ » (3)

و اما امام در اکثر موارد، ترجیح‌شان بر سکوت در مورد دکتر بوده است و حتی در مورد نامه‌ای که منتسب به استاد شهید، مطهری است و در آن انتقادات نسبتاً شدیدی نسبت به برخی افکار ایشان مطرح شده است؛ امام هیچ پاسخی ندادند که البته با توجه به اظهار نظرهای بعدی ایشان در مورد دکتر، که بعضشان را در ذیلاً خواهید خواند؛ آن سکوت‌ها را نیز می‌توان علامت رضای نسبی ایشان و حمایت تلویحی از دکترشریعتی دانست:

به هنگامی که امام- در دوران تبعید‌شان از ایران- در نجف اقامت داشتند؛ حامد الگار، استاد مطالعات خاورمیانه و ایران، در دانشگاه برکلی کالیفرنیا که از دوستان امام و انقلاب اسلامی است؛ ضمن مصاحبه‌ای نظر امام را در باره دکتر شریعتی جویا می‌شود و ایشان در پاسخ می‌فرمایند؛ «... تعالیم شریعتی برخی بحث‌ها و اختلافات را در میان علما برانگیخته است؛ ولی در عین حال نقش بزرگی در هدایت جوانان و روشن‌فکران به‌سوی اسلام ایفا کرده . پیروان شریعتی باید از آنچه دکتر شریعتی به ایشان عرضه می‌کند فراتر بروند و در اسلام سنتی تحقیق کنند. و به همین‌‌‌ترتیب، پیروان علمای سنتی نیز باید این حقیقت را در یابند که آنچه علما مطرح کرده‌اند آخرین کلام نیست؛ پس نیاز به مرور و ارزیابی دقیق مباحثی که دکترشریعتی مطرح کرده است احساس می‌شود.»(4)

در آخر خاطرهای از حجة‌الاسلام سید محمود دعایی نقل می‌شود که نکات جالبی در آن هست: یک روز خدمت امام بودم؛ فرمودند: « از تهران کسی را مستقلاً فرستاده‌اند پیش من، که بیاید اینجا و علیه مطهری و شریعتی حرف بزنند. من آقای مطهری را می‌شناسم و می‌دانم چطور فکر می‌کند. کتاب مسئله حجاب را آوردند گذاشتند روی میز من و گفتند: آقا! این کتاب جنوب شهر را هم بی‌حجاب کرده است. در صورتی ‌که این کتاب را خوانده‌ام و می‌دانم این کتاب جنوب تهران را بی‌حجاب نکرده بلکه خیلی‌ها را به حجاب نزدیک کرده است و کتاب اسلام‌شناسی شریعتی را نیز پهلوی من آوردند و گفتند: که علیه مقدسات اسلامی است! ... – به نظرم اسلام‌شناسی چاپ مشهد بود.- من نخواستم آنجا به آنها جوابی داده باشم. گفتم این کتاب قطور است؛ آن قسمتش را که شما مشخصاً می‌گوئید این مسایل در آن هست به من نشان بدهید؛ یک جایی را نشان دادند. اما من دیدم آن طورکه آنها می‌گویند نیست. البته ممکن است سلیقه خاصی را اعمال کرده باشد که من قبول نداشته باشم؛ ولی آن‌طور که اینها دارند رویش تبلیغ می‌کنند نیست.»(5)

امروز اما روزگار دیگریست؛ روزگاری که عده‌ای بدشان نمی‌آید حتی این جمله را از مجموعه آثارش حذف کنند (اگر تا بحال حذف نشده باشد) که می‌گوید:«اگر خون حسین را می‌جوئید؛ آن را در رگ‌های آیت‌الله خمینی خواهید یافت.»

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!


موخره:

گویی نام شریعتی که می‌آید جوان‌هایی در ذهن تداعی می‌شوند که سراسر شوق و اشتیاق برای شنیدن و آموختن؛ آن هم از سرچشمه‌ای سرشار از فکر و اندیشه اسلامی، گوهر نابی که نباید به‌هیچ بهایی فروخته شود جز اسلام. امروز که شریعتی هجرت کرده است و جز کتاب‌های کاغذی و نوارهای کاست برای نسل دیروز و امروز، چیزی به یادگار نگذاشته، مشتاقان امروزی چیز زیادی برای درک توشه تفکر شریعتی ندارند.

شریعتی، دیروز در میان آن همه علاقمند تنها بود و شاید اگر نیک بنگریم امروز تنها‌تر هم شده باشد. شاید به عقیده برخی بزرگان، افکار و اندیشه‌های شریعتی نتواند راه‌گشای همه مسائل امروزی ما باشد. اما در این بازاری که هر کس بر خود روا می‌داند گاه از سر دوستی و موافقت بر او ظلم کند و گاه از روی درک ناصحیح یا عداوت(6) بر او و ساحت اندیشه‌اش بتازد، خواستیم تا سراغی از دکتر بگیریم؛ شاید ساعتی با تنهایی‌هایش همراه شده باشیم و سرانجام اینکه:

اگر ما شریعتی را در فضای کلی آرمان‌ها و عقاید او تبیین و تعریف کنیم و بشناسیم؛ قادر خواهیم بود جایگاه او را در جغرافیای اندیشه کنونی تشخیص بدهیم و دریابیم که او چه می‌اندیشید و چه می‌گفت و چه می‌خواست و رقیبان و رفیقان شریعتی چه کسانی هستند؟

انشاالله که آرمان‌های او و آرمان‌های امت اسلامی ما را یگانه هستی بخش عالم، با تعجیل در فرج ناجی بشریت به تحقق برساند. روحش شاد و حقیقت اساطیری‌اش شفیع روز موعود...

شریعتی؛ مظلوم، تا همیشه...(1)

شریعتی؛

مظلوم، تا همیشه...(1)


مهدی احمدبیگی

از او زیاد گفته‌اند و نوشته‌اند و حتماً زیاد شنیده‌اید و شاید زیاد هم خوانده باشید. ولی در میان این خوانده‌ها و شنیده‌ها شاید نام او را کمتر از هر بزرگ‌مرد پا باکخته دیگری- که نقش اساسی در حرکت اسلامی مردم ایران ایفا کرده است- با «مظلومیت» عجین دیده باشید. امّا چرایش را نمی‌دانم. شاید به این خاطر که دشمنان اندیشه‌های او (و نه منتقدان راستین و بی‌غرض اندیشه‌اش) آنقدر محکم بر طبل تخطئه‌اش کوبیده‌اند؛ که برای مخاطبانشان مجالی برای درک ظلمی که آشکارا بر او رفته است باقی نمانده است. و شاید به اصطلاح، دوستانش هم آنقدر به‌فکر استفاده‌های تبلیغاتی خود از اندیشه روشن او و تکمیل کردن «نقص‌ها» و ‌«ناگفته‌ها»ی او به سود خود و برجسته کردن خطاهای او- که انسان بما هو انسان جایز الخطاست- بعنوان نکات مثبت و اوج اندیشه شریعتی بوده‌اند؛ که آنها هم مجالی برای درک و انعکاس مظلومیت او (و این پیش‌کششان، حداقل ظلم نکردن به او و اندیشه‌اش) نیافته‌اند.

آری این‌چنین است برادر(خواهر!) که هیچ‌گاه ترکیب «شریعتی مظلوم» بمانند «مطهری مظلوم» و یا «بهشتی مظلوم» و ... برای ذهن فراموش کار و غبار گرفته ما آشنا نبوده است.

اما بهر حیث در و دیوار گواهی بدهند و آئینه تاریخ نیز هم، که او مظلوم زیست و مظلوم رفت؛ چرا که نه دوستان امانتدار و غیرتمندی داشت که اندیشه او را با حسن امانت‌داری به نسل‌های بعد منتقل کنند؛ نه دشمنان با انصافی که او را همان‌گونه که بود بپذیرند و به نسل‌های بعد معرفی کنند و نه حتّی فرزندان و بازماندگانی که به اندازه کافی با اندیشه او مأنوس باشند تا میراث او را حفظ کنند.

بی‌گمان نقش تاریخ‌ساز دکتر شریعتی در شکل ‌دهی و انسجام اندیشه جوانان عصر خود که خالقان بی بدیل انقلاب‌اسلامی – به رهبری رهبر یگانه آن خمینی کبیر(ره) – بودند و در روشن کردن نقاط مستحکم اتکاء اندیشه اسلامی در خلاء مفهومی، فکری و لفظی موجود در آن مقطع، برای آن نسل تشنه مفاهیم دینی «قابل سریان» به متن زندگی اجتماعی، غیرقابل انکار است. او بدون شک از پیشگامان عرصه «ترمینولوژی»(1) اسلامی در دوره معاصر بود و احتمالاً اوّلین اندیشمند اسلامی معاصر بود که از «اسلام» بعنوان «مکتب»، از «تعالیم اسلامی» بعنوان «ایدئولوژی» و از «شیعه» بعنوان یک «حزب تمام عیار سیاسی- اجتماعی» یاد کرد.

او همان‌گونه که اشاره شد؛ پرچمدار نگاه ایدئولوژی به اسلام و ورود اجتناب‌ناپذیر و املا عقلانی تعالیم این مکتب رهایی‌بخش به سطوح مختلف زندگی اجتماعی بود و هرگز اسلام را برای گوشه مساجد و قرآن را برای گوشه طاقچه‌ها که تنها کاربردش هم در عروسی وعزا باشد بر نمی‌تابید.

آری این اوست که در مجموعه «شیعه یک حزب تمام» نگرش سیاسی- اجتماعی شیعه را تبیین می‌کند و هموست که «علی» را «حقیقتی بر گونه اساطیر» و «حسین» را «وارث آدم» خوانده و با شوری وصف‌ناپذیر انسان‌های پس از عاشورا وحسین را یا «زینبی» (2) می‌داند یا «یزیدی»(3) .

هر چند نگارنده قصد تأیید یا ردّ بینش فوق را ندارد؛ امّا آنچه باعث تعجب و حیرت فراوان می‌شود چیزیست که لختی بعد به آن خواهیم پرداخت و اکنون به گوشه‌هایی از تیزبینی‌های خردمندانه او می‌پردازیم:

از تجلّیات مشخّص زیرکی و تیزهوشی شریعتی در معرّفی معارف دینی و مشخّصاً نمایش عظمت و هویت حقیقی مفاخر خلقت بشر،(معصومین(ع)) برای مسلمانان تشنه شناخت، در آثار پرشور و حماسی‌اش، عدم استعمال الفاظ معمول و پیشوندها و پسوندهای مرسوم، مانند «حضرت»، «علیه‌السلام» و ... بود.(4) این تنها نمونه کوچکی از زیرکی‌های تیزهوشانه اوست و ما از این دست در توضیحات، تشریحات و تدقیقات او درباب اسلام و معصومین که باعث ایجاد جاذبه بیشتر در کلام و جذب مخاطب خاص و عام می‌گردد؛ بسیار سراغ داریم؛ که این خود گوشه‌ای از توجه عالمانه او به نقش شیوه بیان و اسلوب کلام در نشر فرهنگ دینی است.

و امّا عجب از این که در میان غفلت جاهلانه و فراموش کارانه ما از شریعتی، اندیشه‌اش و تیزبینی‌های روشن ضمیرانه‌اش، «داعیه‌داران دروغین» اندیشه شریعتی آشکارا آنچه در نقطه مقابل اندیشه اوست بنام او ترویج می‌کنند و آگاهانه و بیشرمانه به او افترا می‌زنند:

- بنام او بر طبل «جدایی دین از سیاست» می‌کوبند!!

- بنام او «عرفی سازی ارزش‌ها» (SECULARISM) را تبلیغ می‌کنند!!

- بنام او «روحانیت» را «طبقه‌ای جعلی» و مشابه کلیسای منحطّ کاتولیک در قرون وسطا می‌انگارند!!

- بنام او نقش علمای شیعه را در طول تاریخ اسلام، انکار می‌کنند!!

- و بنام او قصد نفی سکانداری روح‌ا... را در این نهضت خدایی دارند!!

هر چند همین‌ها هنگامیکه در گذشته ای نه چندان دور که سرمست از سوت و کف‌های جنبش فلان و بهمان بودند؛ شریعتی را از فراز دست‌هاشان پایین آورده و نظر واقعی‌شان را نسبت به او ابراز کردند و او را فردی مرتجع و با اندیشه‌های انقلابی و سلیقه‌های فکری راست‌گرایانه دانستند. (نقل به مضمون)(5) امّا ظاهراً امروز به نتیجه دیگری رسیده‌اند؛ که «شریعتی شهید راه جدایی دین از عرصه‌های غیردینی بوده است!!»(6) این است؛ نتیجه غفلت ما از شریعتی والله اعلم.


شریعتی و روحانیت:

... و وای بر ما و غفلت‌هایمان آنگاه که می‌گویند:

- پیش‌بینی شریعتی در اواخر عمرش از آینده اسلام، اسلام منهای روحانیت بود!(7) آیا گوینده این کلام واقعاً از آنچه در آخرین جلسه شریعتی در ایران، قبل از سفر بی‌بازگشتش و آنچه در آن جلسه به زبان آورد و قریب‌الوقوع بودن «انقلابی مذهبی» را در ایران پیش‌بینی کرد و این که این انقلاب بدون پیش‌گامی روحانیت به منزل نخواهد رسید؛ بی‌اطّلاع است؟!

... و وای بر ما و غفلتها‌یمان آنگاه که نسبت شریعتی و روحانیت و علمای شیعه را این‌چنین ناجوانمردانه باز تعریف می‌کنند.(8) حال آنکه با نگاهی دقیق و منصفانه به آثار و کلام وی می‌توان نظرات واقعی او را درباب مسائل اجتماعی اسلام و مشخصاً درباب «روحانیت راستین» که او آنان را «عالم» می‌نامید؛ (هرچند در لفظ، مناقشه چندانی نیست.) دریافت. هم‌چنین می‌توان دریافت؛ آنان که او از ایشان برائت می‌جست چه کسانی بوده‌اند. گوشه‌هایی از تصریحات وی را در این ابواب ذیلاً مشاهده می‌کنید:

«... در تشیع علوی و صفوی نشان داده‌ام که علمای شیعه، در طول هزارسال تاریخ اسلام، همواره مشعل‌دار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالت‌خواهی و آزادی اجتماعی و در فکر رهبری علم و تقوا در حکومت و مبارزه مستمر علیه نظام‌های استبدادی و اشرافی خلافت و حکومت‌های دست نشانده یا وارث خلافت ظلم و غصب بوده‌اند و پیشاپیش همه نهضت‌های توده‌های محروم تسلیم ناپذیر قرار داشته‌اند.

... و در تاریخ ادیان گفته‌ام: علمای شیعه، پاکترین گروه یا طبقه روحانی از میان همه ادیان و مذاهب عالم در گذشته و حال به‌شمار می‌روند.

... و ضمن درس‌های اسلام‌شناسی حسینیه‌ارشاد، نقل کرده‌ام که در سال 1338 در جلسه انجمن‌اسلامی دانشجویان ایرانی فرانسه (در مقابل و خطاب عده زیادی از ایادی شاه که مخالف مذهب بودند و آخوندها را پایگاه استعماری می‌دانستند.) گفتم: تا آنجا که من می‌دانم زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضاء گذاشته‌اند؛ همگی از میان تحصیل کرده‌های دکتر و مهندس و لیسانسه بوده‌اند و همین ما از فرنگ برگشته‌ها. یک آخوند، یک نفر از نجف برگشته اگر امضایش بود؛ من هم مثل شما اعلام می‌کنم که آخوند را دوست ندارم! اما از آن‌طرف پیشاپیش هر نهضت ضداستعماری و هر جنبش انقلابی و مترقی، چهره یک یا چند آخوند را در این قرن می‌بینیم. از سید جمال‌بگیر و میرزاحسن شیرازی و بشمار تا مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و...

... و در مدت قریب شش سال در اروپا- از 1338تا 1344 - در برابر سیل اتهامات ریشه‌دار مجهزی که نثار جامعه علمای مذهبی و نقش اجتماعی‌شان می‌شد و پیداست که در این راه بسیاری از نام‌های متضاد با هم متّفق بودند؛ در میان روشنفکران ایرانی و اروپایی و حتّی در شکل کنفرانس‌ها و گزارش‌ها و تحقیق‌های علمی در رشته جامعه‌شناسی مذهبی و میان استادان و دانشجویان دانشگاه، دفاعیاتی که من از اصالت علمای مذهبی و نقش اجتماعی آگاه آنان کرده‌ام وقضاوت قشرهای وسیعی را بدنبال داشته، حقیقتی است که تفضیل آن‌جای از خودنمایی است و هرگز از آن سخن نگفته‌ام و این‌جا فقط برای اثبات ارادتی که به این جبهه می‌ورزم؛ بدان اشاره کردم...

... و راجع به علمای اسلامی، این را می‌خواهم ادعا کنم و ده‌ها قرینه و نمونه عینی را بر اثبات آن دارم که از میان نویسندگان و سخنرانان و حتی علماء و فضلای اسلامی معاصر، هیچ‌کس- البته در حدامکان و نوع کاراکتر خودش- به‌اندازه من، افتخار دفاع جدّی و موثّر عملی و فکری از این جامعه ‌گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه گرانقدر ماست؛ نداشته است.»

عالم دینی ازدیدگاه او یعنی کسی که: « در درجه اوّل قرآن شناس است؛ در درجه دوّم پیغمبرشناس است؛ یا با سیره و حدیث و سنت آشنایی دارد و در درجه سوم کسی که اهل بیت و شخصیت ائمه و اصحاب را می‌شناسد و در یکی از علوم اسلامی نظیر: فلسفه اسلامی یا تاریخ‌ اسلام و علوم: حدیث، رجال، اصول، فقه و غیره متخصص است. »

وامّا آنان‌که او از ایشان برائت می‌جوید؛ همان عالم نمایان مذکور در حدیث و کتب معتبر شیعه‌اند؛ (نظیر اصول کافی و بحارالانوار مجلسی- جلد2- با عنوان :«ذم علماء السوء و الزوم التحرز منهم») که از آنها به زشتی یاد شده است.

شبه عالمان قشری متحجری که به تعبیر امام عزیزمان، خمینی بزرگ (رض) « در "مرگ آباد تحجر و تقدس مأبی" رشد می‌کنند و از عنوان و اصطلاح "روحانی" و "روحانیت" سوء استفاده را می‌برند.»

وکسانی که باز به گفته امام، آن گوهر یک دانه دنیای معاصر: «... در شروع مبارزات اسلامی، اگر می‌خواستی بگویی "شاه" خائن است؛ بلافاصله از آنها جواب می‌شنیدی: که شاه شیعه است. عده‌ّ‌ای مقدّس‌نمای واپس‌گرا که همه‌چیز را حرام می‌‌دانستند و هیچ‌کس قدرت این را نداشت؛ که در مقابل آنها قد علم کند و خون‌دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است؛ هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.»

کسانی که هم اکنون به واسطه ترس از قدرت نظام اسلامی در کارهایشان فرو رفته‌اند و جرأت انجام واکنش‌های خصمانه علنی را ندارند؛ لذا آن انتقادات تند امام خمینی(رض) و نظریات منفی دکتر شریعتی درباره گروه مذکور، شاید همچنان وارد و لازم باشد.

از طرفی او تصریح می‌کند که قصد رفورمیزم مذهبی و ارائه قرائت جدید! از «امامت» را ندارد:

«با هر گونه بازی‌های کلامی و ذهنی برای مدرنیزه کردن مذهب مخالفم.»

و تأکید می‌کند که توجّه به بعد اجتماعی سیاسی «امت» و رهبری دینی، نه تحمیلی روشن‌فکری بر دین بلکه عین مفاد منابع دست اول دین است که حتّی با یک استقرا علمی ساده و بررسی تحلیلی جزئیات در قرآن کریم بدست می‌آید: «قرآن، کتابی آسمانی است. این کتاب برای هدایت معنوی و اخلاقی مردم و ایجاد ارتباط دل‌ها با خدا و توجّه دادن افکار به زندگی ماورأ مادّی و جهان دیگر است پس باید در درجه اول، عبادات قرار گیرد و در درجه دوم، اخلاقیات در درجه ماقبل آخر، اجتماعات در آخر، پدیدهای طبیعی و جهان مادی باشد. در صورتی‌که می‌بینیم برعکس است.»

دکتر شریعتی و امام خمینی


http://yadegaraneshahed.ir/wp-content/uploads/2011/06/383755_CCI5TLdO.jpg


وی‌(شریعتی) در کتاب‌ خودسازی‌ انقلابی‌ از امام‌خمینی‌ که‌ در مقابل‌ صهیونیزم‌ موضع‌ گرفت‌ و از آرمان‌ فلسطین‌ دفاع‌ کرد، تجلیل‌می‌کند. وی‌ همچنین‌ از آیت‌الله‌ خمینی‌ به‌ عنوان‌ « مرجع‌ بزرگ‌ عصر ما » نام‌ می‌برد ودر ترسیم‌ خط‌ قیام‌ روحانیت‌ می‌نویسد: «...ظهور روح‌های‌ انقلابی‌ و شخصیت‌های‌ پارسا، آگاه‌ و دلیری‌ که‌ به‌ خاطروفادار ماندن‌ به‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ و پاسداری‌ از حرمت‌ و عزت‌ اسلام‌ ومسلمین‌ گاه‌ به‌ گاه‌ در برابر استبداد، فساد و توطئه‌های‌ استعمار قیام‌ می‌کرده‌اند،از این‌ گونه‌ است‌ قیام‌هایی‌ که‌ از زمان‌ میرزای‌ شیرازی‌ تا اکنون‌، آیت‌الله‌ خمینی‌،شاهد آن‌ بوده‌ایم‌.» شریعتی‌ قیام‌ خرداد 42 را گسستن‌ «پیوند مماشات‌ روحانیت‌ و سلطنت‌ که‌ در شیعه ‌400 سال‌ (بعد از صفویان‌) دوام‌ داشت‌» ارزیابی‌ می‌کند و امام‌ خمینی‌ را چنین‌ توصیف‌می‌کند: «در خاموش‌ترین‌ ایامش‌ ناگاه‌ خفته‌ای‌ از این‌ اصحاب‌ افسوس‌ بیدار می‌شود و ازکهف‌ حجره‌ای‌ بیرون‌ می‌پرد و ابوذروار بر سرقدرت‌ فریاد می‌زند و اسرافیل‌وار در صورقرآن‌ می‌دمد و گورها را برمی‌شوراند و امنیت‌ سپاه‌ قبرستان‌ را برمی‌آشوبد و محشرقیامتی‌ برپا می‌کند.» این‌ مواضع‌ آشکار شریعتی‌ در مورد امام‌ خمینی‌ بود. امام‌ خمینی‌ نیز نمی‌توانست‌ نسبت‌ به‌ شریعتی‌ بی‌تفاوت‌ باشد؛ چه‌ این‌که‌ امام‌ خمینی‌هر چند علی‌القاعده‌ بعضی‌ از عقاید شریعتی‌ را نمی‌پسندید، ولی‌ بسیاری‌ از آرمان‌های‌خویش‌ را در اندیشه‌های‌ شریعتی‌ می‌دید.يكي از روحانيون برجسته طي نامه‌اي به امام(ره) كه در تبعيد نجف به سر مي‌برد از شريعتي به شدت انتقاد كرده و افكار وي را مضرّ خوانده بود اما امام‌خميني(ره) به فردي كه حامل اين نامه بود گفتند:"اين روحاني بزرگوار به عالم و آدم بدبين هستند، ما در شرايطي نيستيم كه نسبت به دانشگاهيان و روشنفكران با بدبيني نگاه كنيم".


 

محمود دعايي مدير مسئول روزنامه اطلاعات و از همراهان امام خميني(ره) در نجف اشرف نيز خاطرات جالبي از نوع نگاه امام(ره) به شريعتي و افكار وي نقل مي‌كند. دعايي در جايي مي‌گويد:" روزي خدمت امام بودم، ايشان فرمودند از تهران فردي هزينه پرداخت كرده و آمده تا نظر من را نسبت به دو شخصيت عوض كند؛ كتاب حجاب مطهري را گذاشته و گفته اين كتاب جنوب تهران را بي‌حجاب كرده و اسلام‌شناسي شريعتي را نشان داده و گفته اين كتاب جوانان را از دين منحرف كرده است".

دعايي با نقل اين مطلب كه امام‌خميني(ره) تمام آثار شريعتي را مطالعه كردند، مي‌افزايد:"امام خواستار قسمت‌هايي كه آن فرد معتقد بود باعث انحراف جوانان است شده بودند و پس از آن گفته بودند برخي قول‌هاي شاذ و نادر هست ولي اين قول‌هاي نادر باعث انحراف نمي‌شود".

. گرچه‌ امام‌ خمینی‌ همواره‌ از مسائل‌ اختلافی‌ پرهیز می‌کرد و از بردن‌ نام‌ شریعتی‌ به‌دلیل‌ موقعیت‌ خاص‌ رهبری‌ خودداری‌ می‌کرد، ولی‌ در سوگ‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ درسخنانی‌ کنایه‌آمیز، مواضع‌ خود را در قبال‌ شریعتی‌ و مخالفین‌ حوزوی‌ وی‌ تشریح‌کردند. امام‌ خمینی‌ در این‌ سخنرانی‌ نظر حمایت‌آمیز در عین‌ حال‌ انتقادی‌ خود را ازروحانیون‌ و روشنفکران‌ اعلام‌ کردند و فرمودند: «من‌ با تمام‌ جناح‌هایی‌ که‌ هستند وبرای‌ اسلام‌ خدمت‌ می‌کنند، چه‌ جناح‌های‌ روحانی‌ که‌ از اول‌ تا حالا خدمت‌ کرده‌اند وچه‌ جناح‌های‌ دیگر از سیاسیون‌ و روشن‌فکرها که‌ برای‌ اسلام‌ خدمت‌ می‌کنند، من‌ به‌همه‌ی‌ این‌ها علاقه‌ دارم‌ و از همه‌ی‌ این‌ها هم‌ گلایه‌ دارم‌.» و نظرات وي درباره علامه مجلسي و مباحثي پيرامون تشيع وي، داشتند، ولي بر نوعي وحدت بخشي نيز تاكيد داشتند"محمود دعایی میگوید، امام به شدت از درگذشت دكتر شريعتي متأثر شدند و گفتند:" يك روز امام(ره) به من فرمودند: من به سه دليل از فقدان دكتر شريعتي متأسف هستم. يكي اين كه اي كاش ايشان با آن قدرت بيان و احاطه‌اي كه بر كلام و نفوذي كه در جمع شنوندگان داشت، توجه خود را صرفاً به نسل دانشگاهي معطوف نمي‌كرد و همه‌ جامعه اعم از روحاني و بازاري را در نظر مي‌داشت و سعي مي‌كرد همه‌ اقشار از انديشه‌ها و تفكراتش بهره‌مند شوند. تأسف دوم من اين است كه چرا عده‌اي با او در افتاده‌اند و ايشان را به خودشان و خودشان را با او مشغول كردند و نگذاشتند درست كار بكند و درست تبليغ بكند. تأسف سوم من اين است كه ايشان زود از دنيا رفت و نتوانست بماند و ادامه بدهد و كار خودش را تصحيح بكند".

محمود دعايي تصريح مي كند امام خميني(ره) به اين دليل كه مطمئن نبودند شريعتي به شهادت رسيده و يا اين كه به مرگ طبيعي درگذشته است درباره مرگ وي كلمه فقدان را به كار بردند.

صادق طباطبايي يكي از نزديكان خانوادگي امام خميني(ره) و سخنگوي دولت موقت مهدي بازرگان درباره ديدگاه امام(ره) درباره شريعتي مي گويد:" "امام همواره با احترام خاصي از دكتر شريعتي ياد مي كردند. قبل از انقلاب، زماني كه عده اي از روحانيون ايشان را كوبيدند و بي انصافي هايي شد، رژيم هم از فرصت استفاده و شروع به تبليغ كرد. يكبار خبر دادند شريعتي نسبت به مفاتيح موضع گيري كرده، امام گفتند: "كسي كه به آن زيبايي در مورد نيايش قلم فرسايي مي كند، نمي تواند عليه دعا چيز بنويسد. اما در مورد مفاتيح، خوب مفاتيح هم يك كتاب نيايش است؛ چه بسا انتقاد ايشان همان چيزهايي باشد كه ما خودمان هم يك وقت‌هايي به آن انتقاد داریم"."

امام خميني(ره) بعضاً پيغام‌هاي دلسوزانه و مشفقانه‌اي را نيز براي شريعتي مي‌فرستادند؛ به عنوان مثال يك بار به خسرو منصوريان(يك فعال سياسي-اجتماعي) گفته بودند: "سلام مرا به شريعتي برسان و بگو خداوند به شما توفيق بدهد اما گله‌اي كه از شما دارم اين است كه گفته‌ايد آخوندها يك دست براي گرفتن و يك دست براي بوسيدن دراز كرده‌اند؛ اين طور نيست".

شعری از دکتر شریعتی در مدح امام خمینی ره که در روزنامه اطلاعات روز 5بهمن 57 چاپ گردید

فرياد روزگار ماست
روح خدا
در روزگار قحطي هر فرياد
در روزگار قحطي هر جنبش
فرياد روزگار ماست
آري در روزگار مرگ اصالت‌ها
بي تو دگر چه بگويم
چه را بسرايم
اي مطلع تمام سرودها
بي تو فرو نشسته دگر فرياد
تنها شده است هر چه كه انسانيت
در پايتخت غارت و خون
جز وحشت و هراس نمي بينم
اين درد را با كه بگويم
كه هر ورق از هر كتاب
ترس را فرياد مي كند
حتي پلاس كهنه خيابان هم
تجربه كرده است ترس را
اينك سياه بينمش
تا بر تو باز شود
كه راست مي گويم
در هر كرانه اين شهر بي طپش
سگهاي زنجيري
سگهاي دست آموز
در چشمهاي بيدار
ترس را نشانده اند آنها
هر روز مي درند
هر روز مي برند
و پاداش را
از دست گرگ مي گيرند
در پايتخت غارت و خون
سگهاي زنجيري
آن گرگ پير را به حراست نشسته اند
بي تو در پايتخت ديو دماوند
سياوشها و كاووسها در بندند
اي كاش رستم
كاووسها را نمي رهاند
تا اينگونه گشاده دست
در بند بخواهد رستم را
در خون كشد سياوش را
بي تو من از خمين گذشتم
افسرده بود و سرد
نام تو را زمزمه مي كرد روز و شب
فرياد روزگار ماست
روح خدا
بانگ تعهد و رسالت
بانگ خدا و خون
اينك تو اي سلامت پويا
اي كرامت بي مرز
بر اين زمين تشنه ببار
آري آري
تا زايد اين
سترون فرسوده
گلهاي سرخ شهادت را
تا باز در نبض شهر تپد
فرياد آري
تو اي سخاوت بي حد ببار بر جنگل
تا باز اين درخت خفته شود بيدار
تا باز آن جوانه كند فرياد!»

امام خميني(ره) در كلام ديگران

مقام معظم رهبري:
او ما را زنده کرد و به حرکت درآورد و ما توانستیم به کمک وجود او به ارزش
جغرافیایی و تاریخی کشورمان و به حقیقت فرهنگ گذشته، قرآن و ملت خود پی ببریم.

امام به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد. الحق شخصیت آن عزیز یگانه (امام)، شخصیتی است دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیرگونه بود.

امام خمینی(س) یک حقیقت همیشه زنده است، راه او، راه ما، هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده‌ی ما است. امام علی‌الظاهر مدرسی بودند و در مسجد سلماسی تدریس می‌فرمودند، اما اخلاص، صفای باطن و رابطه معنوی و پیوند مستحکم میان ایشان و خدای مقلب‌القلوب موجب شد که ایشان دستی نیرومند برای برافکندن بنیاد ارزشهای مادی شود.

من این دهساله اول انقلاب را به خاطر حضور امام در آن، یک دوران استثنائی می‌دانم. او نعمت بسیار بزرگی بود و افسوس که از نزد ما رفت.

اگر چه جای خالی امام برای ما سخت و تلخ است، اما میراث گرانبهای معمار بزرگ انقلاب: امام خمینی حفظ خواهد شد

ادامه نوشته

ابعاد شخصيت حضرت امام خميني(ره)

 مقدمه

آفرینش انسان با دین و گرایش به ماورای طبیعت عجین و آمیخته است و هرگز از او جدا نمی شود و تا انسان، انسان است، پیوسته طبیعت او با چنین کشش و تمایلاتی همراه می باشد و طبعاً حادثه ای که پیوند مستقیم با تمایلات درونی و ابدی انسان دارد، هرگز به دست فراموشی سپرده نمی شود و این، یک اصل کلی است که شرق و غرب نمی شناسد.


ادامه نوشته

آری اينچنين بود برادر!

برای یکبار تجربه کنید زیبایی کلام شهید دکتر شریعتی  
 
 آری اینچنین بود برادر  

برادر! علی خویشاوند آن مردم پیام آور بود و در محراب عبادت " الله" کشته شد. خود پیش از من و خانواده اش پیش از خانواده من و پیش از خانواده برده ها و ستمدیده های تاریخ نابود شدند و خانه اش پیش از خانه ما به نام سنت جهاد و زکات غارت شد. و قرآن پیش از آنکه وسیله ای شود برای بازچاپیدن من، بازنابودی من، بازبیگاری من بر سر نیزه شد و علی را شکست.

عجبا! این بود که بعد از پنج هزار سال مردی را یافتم که از خدا سخن می گفت اما نه برای خواجگان، برای بردگان نیایش می کرد، نه همچون بود که به " نیروانا" برسد یا نه همچون راهبان که مردم را بفریبد یا نه همچون پارسایان که خود را به خدا برساند، نیایشی در آستان " الله" در آرزوی رستگاری " ناس".

مردی یافتم; مرد جهاد، مرد عدالت; عدالتی که اولین قربانی عدالت خشن و خشکش، برادرش بود، مردی که همسرش که همسر او بود و هم دختر آن پیام آور بزرگ همچون خواهر من کار می کرد و رنج می برد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش می چشید و می چشد.

 


آری اینچنین بود برادر(دانلود+)

نويسنده
دکتر علی شریعتی

توضیح فریادی در شب ستم ،حقیقه العشق یا مونس العشاق،نظام بردگی، تمدن یعنی دشنام و نفرت

رمز عبور

www.tarikhema.ir

00000 حجم دانلود کتاب

725 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب
PDF - پي دي اف
 
 
دانلود فایل صوتی این سخنرانی
 
 
متن کامل این سخنرانی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

(۳۴) جلد از کتابهای دکتر شریعتی


کتابهای دکتر علی شریعتی


دانلود مجموعه کتابهای دکتر علی شریعتی

نام کتاب


ابوذر

۲۳۴۲ kb

 
برای دیدت بقیه کتابها به ادامه مطلب بروید


ادامه نوشته