نمونه ای از اثا منظوم دکتر شریعتی:

 

 


تا سحر ای شمع بر بالین من    ،     امشب از بهر خدا بیدار باش


سایه غم ناگهان بر دل نشست    ،   رحم کن امشب مرا غمخوار باش


آه ای یاران به فریادم رسید   ،     ورنه مرگ امشب به فریادم رسد


ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه     ،   چونکه از پای افتادم رسد


گریه و فریاد بس کن شمع من    ،        بر دل ریشم نمک دیگر مپاش


قصه بی تابی دل پیش من     ،    بیش از این دیگر مگو خاموش باش


همدم من مونس من شمع من    ،      جز تو اندر این جهان غمخوار کو


واندر این صحرای وحشت زای مرگ     ،     وای من وای من یارکو


اندر این زندان من امشب شمع من   ،  دست خواهم شستن از این زندگی


تا که فردا همچو شیران بشکنند      ،    ملتم زنجیرهای بردگی
 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند

زن عشق می کارد و کینه درو می کند…دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ….
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!
و این رنج است

دکتر علی شریعتی

متن زیر پاورقی مطلب : تشیع علوی و تشیع صفوی می باشد


در زمان صفویه تشیع ضد وضع موجود ، تشیع وفق وضع موجود می شود. تشیعی که به عنوان یک نیرو دربرابر حاکمیت بود به عنوان یک نیرو در کنار وپشت سر این قدرت می ایستد و از آن جانبداری می کند . کارو نقشش عوض می شود ، تشیعی که حالت انتقادی به وضع موجود داشت حالا یک رسالت تازه دارد و آن حالت توجیهی است. عالم شیعی که همواره پرهیز داشت از رابطه با قدرتمندان که برای قدرتمندان یک اصطلاح مشترک داشت ظلمه ، به سادگی همدست و همگام و هم نشین این قدرتها می شود و در نظر عموم هم بد نیست .

عالم با تقوا یی که از مفاخرماست(شیخ بهایی ) با او همکار و همراه است جامعه تحمل می کند ، گرچه این حاکم مانند خلفای بغداد زندگی می کند اما حب علی دارد . حب علی همه چیز را توجیه می کند .حاکم انتقام حسین را میگیرد .

برای اینکه روایت است و الان هم روایت می شود که محب علی در بهشت است ولو عاصی بر من باشد ، ومبغض علی در دوزخ ولو مطیع من باشد .او هم عاصی بر خداست اما محب علی است . دو دستگاه می شود ، دستگاه علی و دستگاه خدا .گناه می کند و خیانت می کند اما اصلی است که کسی که ولایت مولا علی را دارد سیئات و بدی هاش به خوبی تبدیل می شود . تشیع تازه ای به نام تشیع صفوی به وجود می آید . همان اصول و عقاید وشخصیت ها .


دو تشیع داریم تشیع حب و بغض احساسی ، تشیع صفوی تشیع منطق و تحلیل و آگاهی و شناخت ، تشیع علوی. عالم شیعی بیشتر گرایش به روحانی مذهبی می کند .در اسلام و به خصوص در تشیع از همه قوی تر شخصیت های دینی را عالم می گوییم .اصطلاح اسلام در مورد دانشمند دینی ، عالم دینی و اصطلاح مسیحی ،روحانی است. روحانی زاهد با تقوا و پاک است نفسش خوب و قدمش سبک است ، دستش را ببوسی دلت سبک می شود ، نمی فهمد ،اشکالی ندارد ، روح دارد.

در اسلام اولیه و در طول تاریخ در ذهن اندیشمند دینی عالم مذهبی وجود دارد . کسی که مذهب را می شناسد و تخصصش را دارد فقیه ، هم به همین معناست .
کم کم شخصیت هایی که عالم شیعی بودند ضعیف تر شدند و شخصیت هایی در درونشان و کنارشان تقویت شدند به نام روحانی شیعی .


در طول دوره ی صفویه هم عالم شیعی داریم و هم روحانی. امروز به عالم بزرگ شیعی هم ، روحانی می گوییم .

عالم شیعی از کنار مردم برخواست و در کنارسلطان صفوی نشست. تشیع مردمی تبدیل شد به تشیع دولتی.
تشیع علوی بر اساس کتاب و اصالت قرآن و تشیع صفوی بر اصالت مفاتیح الجنان .

تشیع علوی : بر سیره ی رسول و ائمه و بر مناقب ذکر مصیبات و کرامات .

تشیع صفوی : اصالت برای شخص پیامبر و در تشیع صفوی اصالت به اسم امام برای نفی پیامبر چون وجه مشترک صفویه و عثمانی بود.

تشیع علوی: مبارزه ، تشیع صفوی لعن و نفرین.

تشیع علوی تشیع شناختی . درتشیع صفوی محبت بدون شناخت ، باید امام را پرستید شناختن برای

صفویه ضرر دارد .تشیع صفوی اصالت شخص در مقابل اصالت قبر در تشیع صفوی .تشیع علوی امام شناسی در مقابل تشیع صفوی امام پرستی .

تشیع علوی علم اسلام در برابر تشیع اصالت تقدس و روحانیت منهای علم .
تشیع صفوی تشیع مشهد در مقابل تشیع مکه . هر طواف مرقد امام رضا هفت هزارو هفتصدو هفتاد حج اکبر است .

تشیع علوی تشیع کربلا . تشیع صفوی هم تشیع کربلا. اما تشیع کربلا ضد کربلا بزرگترین معجزه ی سیاسی برای نفی اثر حسین ، خود حسین و برای خنثی کردن اثر خون حسین، خون حسین را مطرح کردن.

تشیع علوی در طول تاریخ در هر نظام و با هر اسمی وبا هر شکل وطرحی و هر شعاری در برابر ، ستم در برابر بی عدالتی در برابر حکومت خیانت ،در برابر وضع زندگی ذلت بار، در برابر فریب مذهبی ، تشیع نه بوده است . و تشیع صفوی تشیع آری بوده است .


قسمت کوتاهی از سخنرانی دکتر شریعتی (شیعه علوی، شیعه صفوی)


و حرفهایی هست برای نگفتن!

 

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

و ...

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود.

مجموعه آثار دکتر شریعتی.

شرمنده ام قرآن

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است . 
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ... 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . 



خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. 

آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

زندگی همچون یک خانه شلوغ

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق .این تابلو را به دیوا ر اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى،
راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است مهمان ها دارند مى رسند و
هنوز لباس عوض نکرده اى در آشپزخانه واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است.


یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهار
چشمى همه چیز را مى پاید . از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به
توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و
سماور گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین
....... غرقه درهمین کشمکشها و گرفتاریها و مشغولیات و خیالات و مى روى و
مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است از
آن رد مشو...!

لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو
نگاهش کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوششکن درست
بشنا سی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که میخواستى با شى؟

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى
سرسام آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى
قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم
است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى
که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد

معلم شهید دکتر علی شریعتی

امام خمینی (ره):روز قدس رو باید مسلمانان زنده نگه دارند

صحيفه نور ج‏15ص 61 پيام به مسلمانان ايران و جهان در روز جهانى قدس(بيدارباش به مسلمين) 


"« آزادى قدس شريف و فلسطين را سرلوحه برنامه خود قرار دهند و ننگ سلطه صهيونيسم، تفاله امريكا را از دامن خود بزدايند و روز قدس را زنده نگه دارند. اميد است با زنده نگه داشتن اين روز، بى تفاوتيها زايل شود و غفلتها مرتفع گردد. و با قيام ملتهاى شريف، بعضى از سران خائن را كه به رغم مسلمانان و اسلام، دست در دست اسرائيل و چشم به فرمان امريكا برخلاف مصالح مسلمين به زندگانى سياسى ننگين خود و به زندگى جنايت بار خويش ادامه مى‏دهند، از صحنه خارج و در گورستان تاريخ مدفون نمايند. حكام غاصبى كه در جنگ بين كفارى چون اسرائيل و صدام با مسلمين، طرف كفار را گرفته و به اسلام و مسلمين ضربه وارد مى‏كنند، از صحنه اسلام بايد خارج شوند و از حكومت بر مسلمين بايد بر كنار گردند.»"

مجهول ماندن


رنج جان کاهیست گنج بودن و مجهول ماندن 

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن 

رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن

علم بودن و عالم نیافتن

زیبا بودن و نادیده ماندن 

فریاد بودن وناشنیده ماندن

نور بودن وروشن نکردن 

آتش بودن وگرم نساختن

عشق بودن ودلی نیافتن

روح بون وکالبدی نبودن

چشمه بودن وتشنه ای ندیدن

پیام بودن وپیامبر بودن وکسی نداشتن 

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن ،

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن...

چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن

انسان بی خود /405


انسان


  مجموعه ای که برای تعریف جامع انسان از قصه آدم برمی آید بدین گونه است ...........

  ................ انسان ،خداگونه ای است تبعیدی ،جمع ضدین،یک پدیده دیالتیکی خدا -شیطان ،روح - لجن ،اراده - آزادی که خود سرنوشتش را میسازد ،مسئول ،متعهد ،گیرنده امانت استثنایی خداوند ،مسجد همه فرشتگان ،جانشین خداوند در زمین ،عاصی حتی بر خدا ،خورنده میوه ممنوع بینایی ، مطرود بهشت وتبعید شده به این کویر طبیعت ،با سه چهره عشق (حوا)،عقل (شیطان )وعصیان (میوه ممنوعه ) ومامور در تبعید گاه خویش (طبیعت )بهشتی انسانی بیافریند ودر نبرد دائمی خویش ،از لجن تا خدا ،به معراج رود واین حیوان رسوبی لجن ،خلق وخوی خدا گیرد.






لذتها

اگرقدر ثانیه های بدون بازگشت را میدانستند واز قله های با شکوه موفقیت چیزی شنیده بودند

هیچ گاه.....

  برای در چاله مانده چاه را توصیف نمیکردند

مگر لذت اندیشیدن ،لذت یک سخن خلاقه،یک شعر هیجان آور ،لذت زیباییهای احساس وفهم وارزش برخی کلمه ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت قلان قباله محضری کمتر است -چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت میبرند وچه گاو انسانهایی که فقط از آخور آباد وزیر سایه درخت چاق میشوند.

دریان دنیا جز این سه ، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد ، نخستین ،با اندیشیدن ، علم ، دومین با اخلاق مذهب ، وسومین با هنر عشق ،

عشق میتواند تو را از این سه محروم کند.

چقدر در این دنیا بهشت ها وبهشتی ها نهفته است ، اما نگاه ها ودلها همه دوزخیست .

همه برزخیست که نمیبیند ونمی شناسد کورند وکرند چه آواز های ملکوتی که در سکوت عظیم این سرزمین هست وشنیده نمیشود.