حجاب - دکتر شریعتی



مطلب زیر بر گرفته ازسمینار دکتر شریعتی درباره حجاب است. با توجه به اینکه مسئله حجاب و سخنان دکتر در این باره نیاز به چند مرحله نوشتار دارد و عموما" از حوصله دوستان خارج است ؛ بنابر این چکیده ای بسیار مختصر از سمیناری که درباره حجاب بوده است را در زیر آورده ام. دوستانی که نیاز به مطالعه بیشتر و نظر دکتر شریعتی در این باره دارند را به خواندن کتاب زن (فاطمه، فاطمه است ) دعوت می نمایم.  

آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند ! توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است . درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !  

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟ به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت. تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد. آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟  

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد ! البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.  

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟ معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.  

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !  

 

« دکتر علی شریعتی »  

 

( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )



مردم و مرد شیر گیر



در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیر گیر 

با دست روبهان دغل شد چرا اسیر 

آن شاهباز عزٌ و شرف از چه از سریر 

با های و هوی لاشخوران آمدی به زیر 

این آتشی که در دل این مُلک شعله زد 

با نیروی جوان بُد و با فکر بکر پیر 

با عزم همچو آهن آن مرد سال بود 

با جوی های خون شهیدان سی تیر 

با مشت رنجبر بُد و فریاد کارگر 

با ناله های مردم زحمتکش و فقیر 

با خشم ملتی که به چنگال دشمنان 

بودند با زبونی یک قرن و نیم اسیر 

با آن که خفته است به یک خانه از حلب 

با آن که ساخته است یکی لانه از حصیر 

با مردمی که آمده از زندگی به تنگ 

با ملتی که گشته است از روزگار سیر 

افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد 

چاقو کشان حرفه ای و مفتی اجیر .... 

 

«  دکتر علی شریعتی  »  

(دفتر های سبز ، ص ۲۶۳ )

اگر عشق نبود


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

شیعه امروز


شیعه امروز همان شیعه ای که پاک ترین و تند ترین ایمانها را به علی دارد‌ ، به علی عشق می ورزد.

حتی بر خلاف اسلام ، بر خلاف رضایت شخص علی او را بر مقام الهی می رسانند و علی اللهی و .... می شوند.

باز علی را تنها در یک چهره می بیند ، یک بعد علی را می شناسد و دیگر فضائل و ابعاد این روح چند بُعدی را نادیده می انگارد.

با آنها آشنا نیست و علی بیش از آنچه به شور اخلاص شیعه اش نیازمند باشد به این نیاز دارد که او را و تمام او را شیعه پاک اعتقادش بشناسد.

بی شک از عوام شیعه چنین انتظاری ندارد اما از خواصِ شیعه ، از آدم روشنفکر شیعه چنین توقعی دارد.

کسی که شیعه علی است باید او را در همه چهره هایش بشناسد....

<<دکتر علی شریعتی>>

(انسان بی خود ، ص ۴۱۵)

باتو .........بی تو



با تو رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند

باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو، دریا با من مهربانی می کند باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند باتو، من با بهار می رویم باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم باتو، من در هر شکوفه می شکفم باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم باتو، من در روح طبیعت پنهانم باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند. بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند بی تو، من با بهار می میرم بی تو، من در عطر یاس ها می گریم بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم. بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم. درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.

ماندن یا رفتن

ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن .

بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،

و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ...


                    دکتر شریعتی

دعای بیستم از صحیفه سجادیه  

دعای بیستم از صحیفه سجادیه  نیایش، در طلب اخلاق ستوده و افعال پسندیده  دکتر علی‌ شریعتی

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ایمان مرا به کاملترین مراتب ایمان برسان، و یقینم را فاضلترین درجات یقین ساز، و نیّتم را به بهترین نیت‌ها و عملم را به بهترین اعمال ترفیع ده. خدایا به لطف خود نیّتم را کامل و خالص ساز؛ و یقینم را ثابت و پابرجای دار و به قدرت خود آنچه را که از من تباه شده اصلاح فرمای. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست و مُهمّاتم را که باعث دل‌شمغولیِ من است، کفایت کن و مرا به کاری که فردا، از آن مورد سئوال قرار می‌دهی بگمار، و روزگارم را در آنچه برای آنم آفریده‌ای مصروف دار. از غیر خود بی‌نیاز ساز و روزیت را بر من بگستر و به نگاه کردن به حسرت در مال و منال و جاه و جلالِ توانگرانم دچار مکن و عزیزم گردان و گرفتار کبرم مساز و بر بندگی خود رامم کن و عبادتم را به سبب خودپسندی تباه منمای، و خیر را برای مردم به دستم روا کن، و کار نیکم را به منّت نهادن باطل مگردان و اخلاق عالیه را به من مرحمت فرمای، و مرا از تفاخر و مباهات نگاه‌دار.
خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در میان مردم به درجه‌ای ترفیع مده، مگر آن‌که به همان اندازه پیش نفس خویشم پست گردانی، و عزّتی آشکارا برایم به وجود می آورد، مگر آن‌که به همان نسبت پیش نفس خویشم خوار سازی. خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و از هدایتی پرسود و گراینده به مقصود برخوردارم ساز که روشی دیگر به جای آن نگزینم؛ و از طریقتِ حقّی، که از آن منحرف نگردم؛ و از نیّت صوابی، که در آن شک نکنم. مرا تا آن‌گاه که عمرم به جامه‌ی خدمت در راه طاعت تو باشد زنده بدار. پس هر زمانی که بیم آن رود که مزرع عمرم چراگاه شیطان گردد پیش از آن‌که شدت غضبت به سوی من بشتابد یا خشمت بر من مستحکم گردد، مرا به سوی خود فراگیر.

خدایا هیچ خویی که بر من عیب شمرده شود باقی مگذار، جز آن‌که آن را اصلاح کنی و هیچ صفت نکوهیده‌ای را بجای منه، مگر آن‌که آن را نکو سازی؛ و هیچ خصلت کریمه‌ی ناقصی بر جای مگذار، جز آن‌که آن را کامل کنی.

خدایا بر محمد و آل محمد رحمت فرست، و شدت کینه‌ی کینه‌توزان را درباره‌ی من به محبت، و حسد متعدّیان را به مودت، و بدگمانی اهل صلاح را به اعتماد، و دشمنی نزدیکان را به دوستی و بدرفتاری خویشان را به نیکویی و بی‌اعتنایی اقربا را به نصرت، و دوستی مجامله کاران را به دوستی حقیقی و اهانت مصاحبان را به حسن عشرت و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی امنیت مبدّل ساز.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا بر کسی که درباره‌ام ستم کند دستی و بر آن‌که با من مخاصمه کند زبانی، و بر آن‌که عناد ورزد پیروزی‌ای قرار ده؛ و در برابر آن‌که با من مکر کند مکری و بر آن‌که مرا مقهور خواهد قدرتی، و بر آن‌که مرا عیب کند و دشنام گوید تکذیبی و از کسی که مرا تهدید کند سلامتی بخش و به اطاعت کسی که مرا به راه صواب آرد و پیروی کسی که مرا ارشاد کند، موفق دار. خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا توفیق ده تا با آن کس که با من غش و دغلی کند، به نصیحت و اخلاص مقابله کنم، و آن را که از من دوری گزیند به نیکویی پاداش دهم؛ و به آن که مرا محروم سازد به بخشش عوض دهم، و آن را که از من ببُرد با پیوستن مکافات کنم، و با کسی که از من غیبت کند، به وسیله ذکر خیرش مخالفت نمایم؛ و در برابر نیکی سپاسگذاری نمایم؛ و از بدی چشم بپوشم.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به زیور صالحین بیارای و در گستردنِ داد، و فرو خوردن خشم، و خاموش کردن آتش فتنه و خصومت و جمع‌آوری پراکندگان و اصلاح میان مردمان و فاش کردن نیکی‌های اهل ایمان و پوشاندن عیب ایشان و نرم‌خویی و فروتنی و خوشرفتاری و سنگینی و وقار، و حُسن معاشرت و سبقت جستن به فضیلت و برگزیدن انعام و تفضّل و فروگذاشتن سرزنش و خرده‌گیری و ترک احسان درباره نااهل و گفتنِ حق هر چند دشوار آید و اندک شمردن خیر در گفتار و کردارم گرچه بسیار باشد و بسیار دیدن شر در گفتار و کردار خویش گرچه اندک باشد و مرا در همگی این صفات به خلعت زیبای پرهیزگاران بپوش؛ و این صفات را به وسیله‌ی ادامه اطاعت و التزام جماعت و فروگذاشتن اهل بدعت، و به کار برنده رأی خود درآور و کامل ساز.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و وسیع‌ترین روزی‌هایت را بر من درهنگام پیر شدنم و قوی‌ترین نیروهایت را در من به هنگام خستگی‌ام قرار ده و مرا به کاهلی در عبادتت، و کوری در تشخیص طریقتت و ارتکاب خلاف دوستیت و پیوستن با کسی که از تو جدا شود و جدا شدن از کسی که با تو بپیوندد مبتلا مساز. خدایا مرا چنان کن که هنگام ضرورت با سلاح یاری تو حمله‌ور شوم و هنگام حاجت از تو مسئلت کنم و هنگام مسکنت پیش تو به تضرّع و زاری آیم؛ و مرا چون بیچاره شوم به کمک خواستن از غیر خود، و چون فقیر شوم به فروتنی برای مسئلت غیر خود، و چون بترسم به تضرّع پیش غیر خود گرفتار مکن که به آن سبب سزاوار خواری و منع و بی‌اعتنایی تو کردم. ای مهریان‌ترین مهربانان.

خدایا آنچه را از آرزومندی و گمان‌گرایی و حسدورزی که شیطان در دل من همی افکند به یاد عظمتت و تفکر در قدرتت، و تدبیر بر ضد دشمنت مبدل ساز.

و آن کلمه زشت یا سخن ناستوده یا دشمن عِرضی یا شهادت باطل یا غیبت مؤمن غایب، یا بد گفتن به شخص حاضر و مانند این‌ها را که شیطان بر زبان من جاری کند، به سخن حمد، و مبالغه در ثنا، و سعی و دقت در تمجید، و شکر نعمت، و اعتراف به احسان و شمردن نعمت‌های خودت، بدل فرمای.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و چنان کن که ستمزده نشوم و حال آن‌که تو بر دفاع از من قادری، و ستم نکنم و حال آن‌که تو بر جلوگیری من توانایی و گمراه نشوم در صورتی که هدایت من برای تو ممکن است، و فقیر نگردم با این‌که گشایش زندگیم از جانب توست، و سرکشی نکنم با این‌که توانگریم از ناحیه توست.

خدایا به سوی آمرزش تو کوچ کرده‌ام. و به سوی عفو تو آهنگ نموده‌ام و به گذشت تو مشتاق شده‌ام. و به فضل تو اعتماد کرده‌ام؛ در صورتی که موجبات مغفرت تو نزد من نیست؛ و چیزی که به وسیله‌ی آن سزاوارعفو تو گردم در کردار من نیست. و پس از این حکم، که من خود درباره خویش راندم جز فضل و احسان تو چیزی سرمایه امیدی ندارم. پس بر محمد و آلش رحمت فرست و بر من تفضّل فرمای.

خدایا مرا به منطق هدایت گویا ساز، و به آیین تقوی مُلهَم نمای و به خوی و خصلتی که پاکیزه‌تر است موفق دار و به کاری که پسندیده‌تر است بگمار. خدایا مرا به بهترین راه روان ساز و چنان کن که بر آیین تو بمیرم و هم بر آن آیین زندگی از سر گیرم.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در مجاری اعمال و مجالی احوال از نعمت اعتدال برخوردار ساز و در اقوال و افعال از اهل صواب و سِداد و از ادله هدایت و رشاد و از زمره صالحینِ عباد قرار ده و رستگاری در معاد و سلامت از کمینگاه عذاب را نصیبم فرمای. خدایا برای خودت از نیروی نفس من آنچه را که باعث آزادی و پیراستگی‌اش گردد بِسِتان و آنچه را که وسیله تامین حوایج و اصلاح کار نفس من شود به آن بازگذار، زیرا نفس من در معرض هلاک است مگر آن‌که توأش نگه داری. خدایا اگر غم به سوی من لشکر انگیزد، ساز و سلاح من تویی و اگر از همه جا و همه کس محروم شوم هدف امیدم تویی و اگر حوادث و شداید بر من هجوم آورد استغاثه‌ام به تو است و هر چه از دست برود عوضش، و هر چه تباه شود اصلاحش نزد تو، و هر چه را ناپسند داری تغییرش به دست تو است. پس پیش از بلا عافیت، و پیش از طلب، توانگری، و پیش از گمراه شدن، هدایت را بر من أنعام کن؛ و مرا از رنج عیب‌جویی بندگان محفوظ‌دار، و ایمنی از عذاب روز بازپسینم ارزانی دار، و از رهبری کاملم برخوردار ساز.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و بدی‌ها را به لطف خود از من برطرف کن، و مرا به نعمت خود بپروران و به کرم خود اصلاح فرمای، و به احسان خود مداوا کن؛ و در سایه‌ی رحمتت جای ده؛ و در خلعت خشنودیت بپوشان؛ و چون کارها بر من دشوار و درهم شود، به صواب‌ترین آن‌ها و چون کردارها مشتبه گردد به پاکیزه‌ترین و نافع‌ترین آن‌ها، و چون مذاهب متناقض شود به پسنده‌ترین آن‌ها موفق ساز. خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و تارکم را به تاج بی‌نیازی بیارای، و مرا به حسن تدبیر در امور بگمار، و دوام هدایت ارزانی دار، و به توسعه دستگاه آشفته مساز؛ و زندگی ساده و آرام عطا فرمای، و زندگانیم را به مشقت دایم و رنج روزافزون مبتذل منمای و دعایم را به سویم برمگردان، زیرا که من برای تو معارضی نمی‌شناسم و با تو مثل و مانندی نمی‌پرستم. خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا از اسراف بازدار، و رزقم را از تلف حفظ کن، و داراییم را به وسیله برکت دادنش افزون ساز، و مرا در انفاق از آن در امور خیر به راه صواب رهبری کن.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا از رنج بسیار کسب و تحصیل روزی بی‌نیاز ساز، و رزق بی‌دریغ روزی کن تا از عبادت تو به طلب رزق مشغول نگردم؛ و سنگینیِ وَبال کسب روزی را بر دوش نکشم.

خدایا آنچه را که می‌طلبم به قدرت خود برآور، و از آنچه می‌ترسم مرا به جوار عزّت خود پناه ده.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و آبرویم را به توانگری نگاه دار، و منزلتم را به تنگدستی پست مکن، که از روزی خوارانت روزی طلبم، و از اشرار خلقت خواهش عطا کنم، تا به ستایش آن‌که به من عطا کند، و به نکوهش آن‌که منع کند مبتلا گردم، در صورتی که متصدّی حقیقیِ عطا تویی، نه ایشان.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا تندرستی‌ای در عبادت و آسایشی در پارسایی ای و علمی توأم با عمل، و پارسایی‌ای مقرون با رفق و اقتصاد روزی ساز.

خدایا مدت عمر مرا با عفو خود به پایان بر، و آرزویم را در امید رحمتت به تحقق رسان؛ و راه‌هایم را برای رسیدن به سر منزل خشنودیت هموار ساز، و عملم را در همه احوالم نیکو گردان.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در اوقات غفلت برای یاد کردن خود، متنبّه کن؛ و در روزگار مهلت در اطاعت خود به کار دار، و راهی هموار به سوی محبت خود برایم آشکار ساز، و به وسیله آن خیر دنیا و آخرت را برایم کامل فرمای.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، مانند بهترین رحمتی که پیش از او بر کسی از خلق خود فرستاده‌ای، و بعد از او بر کسی خواهی فرستاد؛ و ما را در دنیا بهره‌ای نیکو و در آخرت نیز عطایی نیکو به بخش؛ و مرا به رحمت خود از عذاب دوزخ نگاه دار.

برگرفته از نيايش مجموعه آثار ۸