اُنس و اُلفت و دیدارهای من با همشهری مشهور و فقیدم ، مرحوم دکترعلی شریعتی ، چندان نبود. ﺁن قدیم‌ها که من جوان و در مشهد ساکن بودم ، ﺁن مر‌حوم هنوز نوجوان ده ، دوازده ساله‌ای بود که همراه پدرش استاد محمد تقی شریعتی و در کنار ایشان به جلسات انجمن״ نشر حقایق اسلامی״ ( یا چنین عنوانی ، درست عین عنوان را به خاطر ندارم ) میﺁمد و کنار صندلی پدر می‌ایستاد و در همان سال‌ها من پس از اتمام دوره‌ی شش ساله‌ی هنرستان ، نزد پدر مرحوم دکتر- یعنی استاد محمد تقی شریعتی – نهج‌البلاغه می‌خواندم . بعدها هم که من به تهران ﺁمدم و مرحوم دکتر، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد را تمام کرده ، گویا از سفر فرنگ هم برگشته بود.( من هم در طی این مدت گرفتار کار و زندگی و زن و بچه و شعر و تدریس در دبستان و بعد دبیرستان و از اینجا به ﺁنجا پرت شدن و زندان و کار در مطبوعات و انتشار چند کتاب ارغنون ، زمستان ، ﺁخر شاهنامه و ... بودم )

دیدارهای من با او و یک دوست مشترک چندانی نبود که یاد و خاطره‌ی قابل ذکری جز چند تایی از احوال و روحیات ״خاص״ نه ״عام״ او که از ﺁن‌ها در می گذرم ، در من باقی باشد. ولی گذشته از این‌ها می دانستم که او، چه هنگامی که در دانشکده ادبیات مشهد درس می خواند و چه بعد‌ها به بسیاری از سروده‌های من علاقه داشته ، ﺁن‌ها را اینجا و ﺁنجا نقل و روایت می کرده است. مخصوصن از قدیم ترین شعر‌هایم به اسلوب نو ( مثلن زمستان و چاووشی و غیره ، که یکی از اساتید فاضل و شاعر، بل افضل و اشعر فعلی در دانشگاه تهران که بسیار مشهور هم هست ... چرا نامش را نگویم ، دوست فاضل شاعر شفیعی کدکنی که گویا از همدوره‌های مرحوم دکتر شریعتی در دانشکده ادبیات مشهد و با او دوست و دمخور بود که دیر زیاد می گفت : وقتی زمستان و چاووشی و ﺁواز کرک در تهران منتشر شده ، به مشهد هم رسیده بود مرحوم دکتر شریعتی اول بار در محیط محافظه کار دانشکده ادبیات مشهد مثلن چاووشی را به درستی و خوبی و رسایی تمام از بر برای ما روایت کرد مکررن و چند جا و چند بار توضیح و توجیه می کرد چند و چون اسلوب و معنی و لفظ و غیره را ) و بعد‌ها مرحوم دکتر، بحث در شعر نو اصیل را در محیط دانشگاهی به اتفاق همان دوست مشترکمان ، رواج و رسمیت دادند و حتا بحث در جهات مختلف ، اسالیب نو، خاصه نیمایی را موضوع بعضی رسالات تحصیلی دانشجویان و موضوع سخنرانی ها کرده بودند که خبرش و گاه نسخه هایی از بعضی از ﺁن رسالات و سخنرانی‌ها و بحث و نقد‌ها را برای من به تهران هم می‌فرستاد. این را هم بگویم که یکی از استادان مرحوم دکتر شریعتی - یعنی مرحوم استاد سید احمد خراسانی – استاد منطق و عربی و دستور زبان دکتر که اعجوبه ای رند بود و بر روحیه‌ی ﺁزاد اندیشی و منطق روحی و معنوی دکتر تاثیر بسیار گذاشته بود و بین استاد و شاگرد ، نهایت وفاق و همدلی و دوست داری برقرار بود و مرحوم استاد خراسانی که در تهران ، من و ﺁن دوست مشترک ، مکرر در مکرر چه در خانه‌ی ﺁن دوست و چه در خانه‌ی من می دیدیم ، یکی از موضوعات سخن ما ذکر خیر مرحوم دکتر شریعتی و احوال و روحیات خاص وعام او بود و باری از این‌ها و بعضی دیدارهای گذشته.

 

 

مرحوم دکتر شریعتی در بعضی از کتاب هایش ، منجمله نامه‌ها و کویر و غیره ، چند جا به شعری یا کلامی از من اشاره یا استناد گونه کرده است ، یا نامی برده که من خود ندیده بودم ولی وقتی در دانشگاه تربیت معلم درسی داشتم در خصوص شعر و نثر بعد از مشروطیت ، یک دختر خانم از معتقدان مرحوم دکتر شریعتی ، گفت چرا از نثر و کارهای دکتر شریعتی درس نمی دهید و بحثی نمی کنید؟ که گفتم هنوز نوبت به ایشان نرسیده ، ما تازه به ﺁل‌احمد و خانم سیمین دانشور و هم نسلان ایشان رسیده‌ایم. بعد عده‌ای از دانشجویان با ﺁن خانم همصدا شده ، خواهان ﺁن بودند که من درباره‌ی کتاب‌های مرحوم دکتر شریعتی ، درس و بحثی داشته باشم که من جواب دادم : این کار گذشته از نوبت ، یک اشکال عمده‌ی دیگر هم دارد و ﺁن این است که ﺁدم درباره‌ی موضوع و مطلبی می تواند درس بدهد که خود قبلن ﺁن را خوانده و ﺁموخته باشد و من از ﺁثار دکتر شریعتی جز یک کتاب که در نقد ادبی ، از عربی و فرانسه ترجمه کرده است ، دیگر چیزی نخوانده ام ! ( ﺁن وقت‌ها ) که البته دانشجویان تعجب کردند، چون دکتر در ﺁن زمان بسیار مشهور بود و مخصوصن میان جوانان دانشجو و غیردانشجو، از بازاری و معلم و دبیر گرفته تا دانش‌ﺁموز و غیره و غیره ، شهرت و محبوبیت کم نظیر و معتقدان پروپا قرص بسیارداشت. تعجب ایشان بجا بود ولی من هم حق داشتم ، خب نخوانده بودم که درسش بدهم . باری بعد ازﺁن روز، ﺁن دخترخانم دانشجو، کتاب مشهور״ کویر״ او را خرید و به من ارمغان داد و گفت در این کتاب و چند کتاب دیگر، مرحوم دکتر از شما هم یاد کرده و نام برده ، که من کویر را تصفح و تورقی کردم در همان سر کلاس و بعد در خانه خواندمش و ﺁن را انشاییاتی با شور و احساس و نزدیک به بعضی شطح‌های عرفانی قدیم و نوشته‌ای احساساتی ، انشایی ، رجایی ، امری ، خطابی و گاه مناجات گونه و شعرهای منثور و حدیث نفس‌هایی موثر و گیرا و در واقع شطح مانندهایی ، منتها با کلامی امروزین یافتم .