طرح تحول اقتصادی

وقتی یک بحران روحی یا فکری در جامعه ای پیدا می شود باید به عامل اقتصادیش پرداخت.یعنی باید دید که این بحران معلول چه عوامل اقتصادی می باشد.عکس این را هم باید بررسی کرد.یعنی وقتی یک تغییر و تحول اقتصادی را در جامعه ای مورد بررسی قرار می دهیم باید به آثار روانی که این تغییر اقتصادی  بدنبال خواهد داشت بپردازیم.

بحران فکری و روحی و بدبینی های شدیدی که در قرون ۷ و ۸ و ۹ در ادبیات و شعر ایران می بینیم و آنهمه تلخ بینی و تلخ اندیشی و دردهای شدید معنوی و روحی ناشی از چیست؟می بینیم برای اولین بار مغول اسکناس (چاو) منتشر کرد.ورود اسکناس در یک کشور بدون داشتن فرهنگ و زمینه ی پولی (که اقتصادش بازاری و مبادله کالاست) بی شک ناگهان یک ضربه به تمام تبادلات اقتصادی می زند و بقدری بحران آمیز است و اثرش بقدری روی اقتصاد و روابط اجتماعی و بازار شدید است که نمی توان اثرات فکری و روحی آن را روی افراد نادیده گرفت.

و اینست که کالای مصرفی من گرانتر بدستم می رسد.بنابراین با آنکه ظاهرا گروه های فعال و تازه و کارهای نو بوجود آمده می بینیم که هیچ اثری در بالا بردن درآمد ملی جز بالا بردن قیمت ها ندارد.

تاریخ تمدن جلد ۲ صفحه ۶۶

عقل

اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل...

روش تعلیم و تربیت


ممکن است بگویند که من املم ، کهنه پرستم ، مرتجعم...اما هرچه می خواهند بگویند ، من که هم کهنه ترین کهنه ها را و هم نوترین نوها را می شناسم و خود در هر دو دنیای دور از هم و متناقض با هم بسیار آموخته ام و اندوخته ام ،  می دانم که شلاق و کشیده و مشت چه نقش سازنده و نیرومندی را در تعلیم و بخصوص تربیت بازی می کند و حیف که دست های معلم را بسته اند و مسوولیت خطیر و پیچیده و دشوار تعلیم و بخصوص تربیت را تنها بر دوش های ناتوان و لرزان کلمات نهاده اند ، آن هم نه کلمات زنده : کلماتی که از سر زبان برمیخیزند بلکه کلمات مرده : کلماتی که از نوک قلم بیرون می ریزند.

آنها که در ارزش شیوه تعلیم و تربیت من تردید دارند و زبان تازیانه را و اثر کشیده را در پرورش یک روح منکرند ، کسانی اند که نه هرگز قدرت و شایستگی شلاق کشیدن بر شاگردی را داشته اند و نه هرگز ارزش و شانس شلاق خوردن از معلمی را. نه معلم خوبی بوده اند و نه شاگرد خوبی.

کسانی اند که خلوص دوستی پس از یک دشمنی ، شور آشتی پس از یک قهر ، استواری پیوستی را پس از یک گسستن ، صمیمیت یک نزدیکی پس از یک دوری ، استحکام یک بستن پس از یک بریدن ، تجدید آشنایی پس یک بیگانگی ، عشق پس از یک کینه ، نشئه امید پس از یک ناامیدی ، شوق بازیافتن پس از یک گم کردن ، زیبایی رام کننده و افسونگر لبخندی پس از یک گریه ، لذت تصنیف پس از نصیحت و بالاخره اعجاز شگفت آور نوازش پس از یک تنبیه را نمی شناسند ، احساس نکرده اند ، این ها هیچ چیز را نمی شناسند ، هیچ چیز را احساس نمی کنند.

گفت و گوهای تنهایی ، جلد دوم ، صفحه 851

محمد پیامبر  در بیان دکتر علی شریعتی

پس از قرن چهارم میلادی و از زمانی که امپراطوران روم به مسیحیت گرویدند و عقاید کلیسا را به عنوان آرا و عقاید رسمی ترویج کردند، بنای مخالفت را با حوزه‌های فکری و علمی آزاد گذاشتند تا این که سرانجام ژولتی نین، امپراتور روم شرقی در سال ۵۲۹ میلاد مسیح (قرن ششم میلادی)‌ دستور تعطیلی دانشگاه‌ها و بستن مدارس و مراکز علمی را صادر کرد و دانشمندان از بیم جان متواری شدند و چراغ علم و فلسفه در قلمرو امپراتوری روم خاموش شد.
دکتر علی شریعتی

درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادی و مقارن با خاموشی چراغ علم و دانش در روم، بزرگ‌ترین حادثه تاریخ به وقوع پیوست و شبه‌جزیره عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق خداوند، محمد امین(ص)‌ شد که در نخستین گام به فراگیری علم و دانش فراخوانده شد، «بخوان به نام پروردگارت که آفریدت» و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان زندگی با روایت «اطلب العلم من المهد الی اللحد» فراخواند.

آری چنین است که دکتر شریعتی در بیان شخصیت ارزنده پیامبر خاتم چنین می‌نگارد: … به راستی می‌توان گفت که محمد را این چنین «باید از نو دید»، «از نو شناخت»، او را با نگاهی که اشیا و اشخاص را می‌نگریم نباید نگریست، باید از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد(ص)‌ افکند. او را باید در صف شخصیت‌های عظیم تاریخ، قیصران و حکیمان و انبیا دید، در جمع پیامبران بزرگ رق نشاند و تماشایش کرد.
در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیف‌ناپذیر می‌نماید که گویی هرگز او را ندیده‌ایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمی‌شناخته‌ایم. برای شناخت دقیق و تصویر کلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش ساده‌ترین، ممکن‌ترین و در عین حال علمی‌ترین و مطمئن‌ترین روش شناخت یک مذهب است.

محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم که از شمشیرش خون می‌چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی‌قراری می‌کنند، می‌تازد و گاه وی را می‌بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانه‌اش خاکستر بر سرش می‌ریزد و او نرم‌تر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمی‌کشد و یک روز که از کنار خانه وی می‌گذرد و از خاکستر مرد خبری نمی‌شود، می‌پرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون می‌شنود که بیمار شده است به عیادتش می‌رود.

در اوج قدرت در آن لحظه که سپاهیانش مکه را، شهری که ۲۰‌سال او و یارانش را شکنجه داده و آواره کرده است، اشغال کرده‌اند، بر مسند قدرت اما در سیمای مهربان مسیح، کنار کعبه می‌ایستد و در حالی که ۱۰ هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش، در اطرافش برق می‌زنند و… می‌پرسد؛ «ای قریش فکر می‌کنید با شما چه خواهم کرد؟»، قریش که سیمای مسیح را در این موسایی که اکنون سرنوشتشان را در دم شمشیر خویش دارد، خوب می‌شناسند و به چشم می‌بینند، پاسخ می‌دهند که «تو برادری بزرگوار و برادرزاده‌ای بزرگواری» و آن گاه با آهنگی که از گذشت و مهربانی گرم شده است، می‌گوید: «بروید، همگی آزادید.»

آری، پس از آن که به بعثت برانگیخته شد، اولین کسی که به وی ایمان آورد حضرت علی‌(ع)‌ بود، علی بود که با وی هم‌پیمان شد و از آن پس همه لحظات عمر را در این پیمان و پیوند نهاد و در پرستش خداوند و وفای محمد و دوستی خلق و پارسایی روح، آیتی شگفت شد و با صدها رشته پنهان و پیدا با روح و اندیشه و قلب محمد پیوند یافت.

پیغمبر که تاریخ آن همه از اراده و تصمیم و قدرتش سخن می‌گوید و خسروان و قیصران و قدرتمندان حاکم بر جهان آن همه از شمشیرش می‌هراسند و دشمن از شدت غضبش می‌لرزد، در عین حال مردی است سخت عاطفی، با دلی که از کمترین موج محبتی می‌تپد و روحی که از نوازش نرم دست صداقتی، صمیمیتی و لطفی به هیجان می‌آید، در خانه و خانواده نیز چنین است. در بیرون، مرد رزم و سیاست و فرماندهی و قدرت و ابهت است و در خانه پدری مهربان، شوهری نرم‌ خوی و ساده و صمیمی،… وی هرگز نمی‌کوشید تا خود را مرموز و غیرعادی و موجودی عجیب و غریب در چشم‌ها بنمایاند، بلکه بعکس حتی به مادی بودن تظاهر می‌کرد، نه‌تنها از زبان قرآن می‌گوید که «من بشری هستم بمانند شما و فقط به من وحی می‌شود، …/ کهف ۱۱۰».

که همواره اعتراف می‌کند جز آنچه به من گفته می‌شود، از چیزی خبر ندارم و در رفتار و زندگی و گفتگویش همه جا می‌کوشید تا در چشم‌ها شگفت‌آور و فوق‌‌العاده جلوه نکند و سعی می‌کرد تا ابهت و جلالی را که در دل‌ها دارد، بشکند. می‌گویند روزی پیرزنی نزد وی می‌آید تا از او چیزی بپرسد.

آن همه خبرها و عظمت‌ها که از او شنیده بود چنان در او اثر می‌کند که تا خود را در حضور وی می‌یابد، می‌لرزد و زبانش می‌گیرد، پیغمبر احساس می‌کند شخصیت و شکوه او وی را گرفته است، ساده و متواضع پیش می‌آید، به مهر دست بر شانه‌هایش می‌گذارد و با لحنی که از خضوع، نرم و صمیمی شده‌ است، می‌گوید؟ مادر چه خبر است؟

من پسر آن زن قریشی‌ام که گوسفند می‌دوشید. بعد احساس و عمق عاطفه و اندازه رقت قلب محمد نیز شگفت‌انگیز است.

وجود علی ‌(ع)‌ و فاطمه (س)‌ که همچون دو بال برای پیغمبر بودند و فرزندان آنها، تحمل زندگی پر تلاطم و پر مشقت را برای پیغمبر (ص)‌ آسان‌تر کرده بود، چنانچه دکتر شریعتی در ادامه می‌گوید: «اما اینها همه آرامش پیش از توفان بود و توفان در رسید سیاه، هولناک و بر باددهنده آشیانه و ویران‌کننده خانه او.» (آری پس از ۲۳ سال رسالت پیامبری و هدایت مردم)‌ پیغمبر در بستر افتاد و دیگر نتوانست برخیزد و به این گونه است که محمد و رسالت چند بعدی و دو جهتش شایستگی آن را دارند که آرزوی بزرگ انسان امروز را تحقق بخشد.

دکتر شریعتی در کتاب‌های «فاطمه، فاطمه است» و «سیمای محمد(ص)‌» به تفضیل به بیان ابعاد شخصیتی حضرت نبیاکرم(ص)‌ می‌پردازد و آن را شرح می‌دهد که قطره‌ای از آن دریا در این مقال مرقوم گردی

پیام تشكر و قدرداني رهبر انقلاب اسلامي از حضور دهها ميليوني ملتِ شگفتي آفرين ايران

متن پيام مقام معظّم رهبري به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
ملت عظيم الشأن و شگفتي آفرين ايران
خسته مباد گامهاي استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگي تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بي همتايتان كه هميشه در لحظه‌ي نياز،‌ صحنه رويارويي با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ي پيروزي حق ميسازد و نمايشگاهي از عزت و عظمت مي آرايد.
و سپاسي از ژرفاي دل و جان،‌ آفريننده‌ي هستي را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت و در سي و يكمين سالروز تولد جمهوري اسلامي، نيرومندي و سرزندگي اين نظام را كه بر ايمان و اعتماد به نفس ملتي كهن تكيه زده است، بيش از هميشه به رُخ دشمنان كشيد.
آيا سي و يك سال آزمون و خطاي چند دولت متكبّر و زورگو كافي نيست كه آنان را از خواب غفلت بيدار كند و بيهودگي تلاش براي سيطره بر ايران اسلامي را به آنان تفهيم نمايد؟
آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پُر انگيزه در جشن سي و يك سالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريب خوردگان داخلي را كه گاه رياكارانه دَم از "مردم" ميزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدي صلّي الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟
دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت، راه خود را شناخته و تصميم خود را گرفته است و براي رسيدن به قلّه‌ي پيشرفت و سعادت با تكيه به خدا و اعتماد به قدرتي كه خداوند به او بخشيده است هر مانعي را از سر راه برخواهد داشت.كمك و توفيق الهي يار اين ملت و دعاي حضرت بقيه الله ارواحنا فداه پشتيبان آنان باد.
سيّد علي خامنه اي
22/بهمن/1388

 دکتر شریعتی و امام خمینی (ره)  از نگاه یکدیگر

دکتر علی شریعتی روشنفکر فراروایت ها است. او را می توان بصورت توأمان منتقد سرسخت مارکسیست های دوآتشه دهه چهل و روحانیون عوام زده ای دانست که در کلام امام به روحانی نمایان تعبیر شده اند. شریعتی که نمونه بارز تئوری مذهب در برابر مذهب بود، سالها مورد بی مهری مذهبی های سطحی نگر و سوسیالیست های مادی گرا قرار گرفت. او اگر محتوای مارکسیسم را مورد نقد و نفی قرار داد، محتوای تشیع را با استفاده از ادبیات انقلابی چگوارا، چون موم بر حلقوم دانشجویان دهه چهل ریخت و آنان را که در اختاپوس کمونیسم گرفتار بودند نجات داد. عده ای تلاش داشتند بی توجه به همه خدمات بی اندازه او به انقلاب و اسلام، این روشنفکر متعهد را بخاطر اندک اشتباهاتش، در برابر انقلاب و رهبر کبیر آن بگذارند. اما آنگونه که از خاطرات یاران امام برمی آید، آن کوته نگران، در رسیدن به مقصود خود ناکام ماندند چرا که روح الله الموسوی الخمینی به عنوان مرجع روشنفکر و دوراندیش فرق بین کسروی و شریعتی را می دانست و عمق سخن معلم شهادت را خدمتی صادقانه به انقلاب می شناخت. آنچه در ذیل می آید بازخوانی بخشی از این خاطرات است که در آن پرده از نگاه منصفانه و حاذقانه امام به شریعتی برداشته شده است

خاطرات دکتر صادق طباطبایی: دکتر طباطبایی در گفتگو با ایسنا در تاریخ 22 مرداد 1384 در مورد نظر امام خمینی (ره) درباره دکتر شریعتی گفت: « در این زمینه خودم با امام به دفعات صحبت کردم. ایشان در مجموع تلاش‌ها و مجاهدت‌های فرهنگی دکتر شریعتی را مثبت ارزیابی می‌کردند و می‌دیدند شریعتی توانست هم از التقاط و انحراف اسلام در جامعه روشنفکری جلوگیری کند و هم توانست جوانان و دانشجویان و دانشگاه را از خطر مارکسیسم که آن روزها رشد روزافزونی در سطح جامعه و دانشگاه داشت مصون بدارد.»
وی گفت: «در این زمینه شنیدم فردی نزد امام خمینی آمد و گفت دکتر شریعتی مفاتیح‌الجنان را به شدت مورد حمله قرار داده است. امام در پاسخ قریب به این مضمون گفته بودند: نمی‌شود کسی که نیایش‌های امام سجاد (ع) را بدان شکل و به آن زیبایی مطرح کرده است دعاهای مفاتیح را قبول نداشته باشد. اگر او ایراداتی به مفاتیح دارد، مطمئنا من و شما نیز ایراداتی را به مفاتیح داریم.
در مجموع نگرش امام (ره) به شریعتی محترمانه بود و در پاسخ به تلگراف‌های زیادی که در سوگ او از سوی انجمن‌های اسلامی به ایشان فرستاده شده بود، از وفات دکتر با کلمه " فقد " یاد کرده بودند. همچنین ایشان اقدام امام موسی صدر را در برگزاری مراسم پر شور و عظیم اربعین شریعتی در بیروت ستودند، در حالی که بعضی از متولیان و مدعیان آن روز دین با ارسال تلگرافی به معاون آقای صدر – علامه شیخ مهدی شمس‌الدین – از گناه بزرگ و نابخشودنی آقای صدر در بزرگداشت دکتر شریعتی به فغان آمده بودند و نمی دانستند ایشان چگونه در محضر خداوند جوابگوی این عمل خلاف خود خواهند بود!؟»
منبع: ایسنا


خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی: سیدمحمود دعایی که در تاریخ 26 مرداد 1385 در مشهد مقدس در همایش «طریق جاوید» سخن می گفت در بخشی از سخنانش با اشاره به «حرکت نو شریعتی» که متناسب با شرایط زمان آغاز شده بود، گفت:‌ برای این که نظرات امام درباره شریعتی در جایی ثبت شود این موضوعات را می‌گویم. روزی خدمت امام بودم، ایشان فرمودند از تهران فردی هزینه پرداخت کرده و آمده، نظر من را نسبت به دو شخصیت عوض کند؛ کتاب حجاب مطهری را گذاشته و گفته این کتاب جنوب تهران را بی‌حجاب کرده و اسلام‌شناسی شریعتی را نشان داده و گفته این کتاب جوانان را از دین منحرف کرده است.
وی افزود: نسبت به اسلام شناسی (مشهد) دکتر شریعتی، امام خواستار قسمت‌هایی که آن فرد معتقد بود باعث انحراف جوانان است، شده بودند و پس از آن گفته بودند برخی قول‌های شاذ و نادر هست، ولی این قول‌های نادر باعث انحراف نمی‌شود.
وی افزود:این حرکت ابتدایی بود که امام در مورد شریعتی اظهار نظر کرد.
دعایی با بیان این‌که حضرت امام تمام آثار دکتر شریعتی را مطالعه کردند، گفت: ایشان در فرصت مغتنمی که در نجف بودند، ساعاتی را به مطالعات متفرقه اختصاص می‌دادند.
مدیرمسوول روزنامه اطلاعات ادامه داد: در جریان نگرانی از شخصیت شریعتی افرادی از جمله آیت‌الله مصباح یزدی که از شاگردان عالم، فهمیده و خوب امام و با یک سری تعصبات و متعهد و پایبند عمیق نسبت به مبانی بود، نامه‌ای نوشت . من حامل این نامه بودم. در آن موقع امام تعبیر ماندگاری کردند که این بزرگوار به عالم و آدم بدبین هستند، ما در شرایطی نیستیم که نسبت به دانشگاهیان و روشنفکران با بدبینی نگاه کنیم.
وی افزود: امام پاسخ آقای مصباح را در سخنرانی‌ای در نجف اشرف دادند و اعلام کردند توصیه‌ام به دوستان این است که اگر یک وقت بنا شد تحولی در کشور صورت بگیرد و نظامی تاسیس شود، ما طلبه‌ها نمی‌توانیم اداره کنیم و طبیعتا باید عناصر دانشگاهی باشند که مسوولیت ها را برعهده بگیرند، چرا این عناصر را دور و فاصله ایجاد می‌کنید.
دعایی ادامه داد: البته امام تذکراتی نیز درباره شریعتی و نظرات وی درباره علامه مجلسی و مباحثی پیرامون تشیع وی، داشتند، ولی بر نوعی وحدت بخشی نیز تاکید داشتند.
وی بارزترین عکس‌العمل حضرت امام را در قبال رحلت شریعتی خواند و گفت: رژیم شاه می‌خواست با استقبال از پیکر شریعتی از ایشان سوءاستفاده کند، اما دوستان انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا تصمیم گرفتند پیکر ایشان را در دمشق به امانت بگذارند.
دعایی با اشاره به سفرش به سوریه برای شرکت در مراسم خاکسپاری دکتر شریعتی گفت: قبل از سفر از امام اجازه گرفتم و گفتم اگر اجازه ندهید نمی‌روم، ایشان گفتند شخصا بروید و از طرف من و یا گروه خاصی نباشد.
دعایی تاثر حضرت امام در قبال شنیدن خبر درگذشت شریعتی را این گونه بازگو کرد: مام فرمودند به سه دلیل متاسفم ؛ یکی اینکه در دوران فعالیتهای تبلیغی و ارشادی ایشان عده‌ای توجه ایشان را به خودشان جلب کردند و درگیری با آنان، ایشان را مجبور به پاسخ دادن کرد، تاسف دوم این است که ایشان خودشان را مجبور کردند در پاسخگویی به افرادی که در حاشیه صحبت‌های ایشان قرار داشتند و برخی روحانیون و بازاری‌ها بودند که ای کاش ایشان توجهش به آنها جلب نمی‌شد و تاسف سوم امام از این جهت بود که عمر ایشان کوتاه بود و توفیق این را نیافتند که آن‌چه را احتیاج به تجدید نظر داشت، تصحیح کنند.
وی با بیان این‌که حضرت امام درباره مرگ شریعتی کلمه فقدان را به کار بردند، گفت: ایشان چون مطمئن نبودند که شریعتی به شهادت رسیده است و از سوی دیگر اطمینان به مرگ طبیعی ایشان نداشتند، از کلمه فقدان استفاده کردند.
وی با اشاره به انتشار کتب شریعتی با برجسته شدن نکاتی که نشان دهنده برخورد ایشان با روحانیت بود، گفت: در دوره‌ای سعی شد وی به عنوان فردی ضدروحانی مطرح شود، در این دوره امام به مسوول ارشاد وقت اعلام کردند از ترویج آثار این‌چنینی جلوگیری شود و در مقطع دیگری که در این باره آقایان خاتمی و معادیخواه، وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت می‌توانستند در این باره اظهار نظر کنند، تاکید کردند مانع چاپ آثار شریعتی نشوید و به آثار مفید ایشان اجازه ترجمه و انتشار دهید.
وی با اشاره به مراسم تجلیل از شریعتی در بیروت گفت: امام موسی صدر در آنجا گفت جامعه لبنان جامعه‌ای مرکب از اقوام مختلف است که برای ترجمه برخی آثار شریعتی که در آن درباره شخصیت امام علی(ع) و امام حسین(ع) غلو شده است، دچار مشکل می‌شویم و ناگزیر از تعدیل در ترجمه آثار ایشان هستیم، در صورتی که در ایران ایشان را سنی و بی‌توجه به آرمان‌های تشیع می‌شمارند.
منبع: ایسنا


خاطرات سوسن شریعتی:
فرزند دکتر شریعتی دربرداشت سوم از روایت خاطرات خود در شماره 67 مجله شهروند امروز می گوید: پس از وقوع انقلاب، ما به ایران بازگشتیم. بهمن 57 احسان بازگشت و خرداد 58 من و یک ماه بعد هم خواهرم سارا برگشت.در اولین روزهای بازگشت به یاد دارم که استاد محمدتقی شریعتی، پدربزرگ‌ام با همراهی دو تن از دوستانش به دیدار امام می‌روند و استاد محمدتقی شریعتی از ایشان می‌خواهد که با توجه به تاثیری که علی شریعتی بر نسل جوان انقلابی گذاشته است، نکته‌ای در معرفی جایگاه شریعتی بیان کنند تا از شدت حملاتی که به شریعتی و اندیشه‌اش می‌شود، کاسته شود و به تعبیر دیگر از شریعتی اعاده حیثیت شود. آیت‌الله خمینی هم خیلی با احترام با استاد برخورد می‌کنند و می‌گویند که چون درباره شریعتی در جناح‌های مختلف اجماع وجود ندارد، برای حفظ وحدت صفوف مصلحت نیست که اسمی برده شود.
منبع: شهروند امروز

خاطرات دکتر ناصر میناچی:
دکتر ناصر میناچی از قول استاد محمدرضا حکیمی می‌گوید: آقای فاکر که از منتقدین کتاب‌های شریعتی‌اند، روزی خدمت امام رسیده، پس از بیان موضوع و ذکر مطالبی درباره‌‌ی کتاب‌های شریعتی معروض می‌دارد: "این نوشته‌ها عمدتاً نسل فعلی و جوانان مسلمان این مملکت را گمراه کرده است و درخواست دارد امام دستور دهند این کتاب‌ها جمع‌آوری و معدوم شوند[...]" امام در پاسخ تأملی مختصر فرموده بودند که: "دکتر شریعتی در بین همه‌ی مطالبی که شما می‌گویید، مطالب خوبی هم دارد. به همه بگویید همه‌ی مطالب خوبش را بخوانند".
منبع: روحانی، حمید، نهضت امام خمینی، ج 3، ص 262.

خاطرات جلال الدین فارسی:
آقای جلال‌الدین فارسی طی نامه‌ای به آیت‌الـله خمینی نگرانیِ خود را از احتمال تأثیر سوء فتوای حمایت از شریعتی اعلام می‌کند، لیکن آیت‌الـله خمینی پاسخ می‌دهد: نمی‌خواهم نوشته‌های شریعتی را تأیید کنم، اما شریعتی هواداران زیادی دارد و در حال خدمت به اسلام است.
منبع: لامعی ، علی ، دکتر شریعتی در آیینه‌ی خاطرات، ص 223.

خاطرات روح الله حسینیان:
حسینیان در گفتگو با سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفت: شریعتی همواره از امام خمینی به نیکی یاد می‌کرد. وی ظهور روح انقلابی را مدیون شخصیت‌های پارسایی می‌دانست که از میرزای شیرازی تا آیت الله خمینی پرچمدار آن بوده‌اند. او قیام امام را قیام ابوذروار می‌دانست که بر سر قدرت زمان فریاد می‌زد و اسرافیل وار در صور قرآن می‌دمید . امام خمینی هم در ختم آیت‌الله آقا مصطفی به صورت اشاره هم از روحانیون گله کرد که شریعتی را مرتد می‌دانستند هم از شریعتی که عالمانی چون مجلسی را متهم می‌کرد. امام خمینی با کنایه‌ شریعتی را روشن فکری معرفی کرد که برای اسلام خدمت می‌کند.
منبع: پایگاه خبری مرکز اسناد انقلاب اسلامی :


ب) امام خمینی(س) از دیدگاه شریعتی:

شریعتی، مروج آرمان امام خمینی
خبرگزاری شبستان در یادداشتی شریعتی را مروج آرمان امام خمینی می خواند و می نویسد: آرمان‌هایی‌ که‌ شریعتی‌ از تشیع‌ و روحانیت‌ در ذهن‌خود ترسیم‌ می‌کند، علی‌القاعده‌ باید در امام‌ خمینی‌ عینیت‌ یافته‌ باشد. این‌ استنباط‌ را می‌توان‌ در نوشته‌ها و اسناد شریعتی‌ یافت‌. وی‌ در کتاب‌ خودسازی‌ انقلابی‌ از امام‌خمینی‌ که‌ در مقابل‌ صهیونیزم‌ موضع‌ گرفت‌ و از آرمان‌ فلسطین‌ دفاع‌ کرد، تجلیل‌می‌کند. وی‌ همچنین‌ از آیت‌الله‌ خمینی‌ به‌ عنوان‌ "مرجع‌ بزرگ‌ عصر ما" نام‌ می‌برد و در ترسیم‌ خط‌ قیام‌ روحانیت‌ می‌نویسد:
"... ظهور روح‌های‌ انقلابی‌ و شخصیت‌های‌ پارسا، آگاه‌ و دلیری‌ که‌ به‌ خاطروفادار ماندن‌ به‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ و پاسداری‌ از حرمت‌ و عزت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ گاه‌ به‌ گاه‌ در برابر استبداد، فساد و توطئه‌های‌ استعمار قیام‌ می‌کرده‌اند،از این‌ گونه‌ است‌ قیام‌هایی‌ که‌ از زمان‌ میرزای‌ شیرازی‌ تا اکنون‌، آیت‌الله‌ خمینی‌،شاهد آن‌ بوده‌ایم‌."
شریعتی‌ قیام‌ خرداد 42 را گسستن‌ پیوند روحانیت‌ و سلطنت‌ که‌ در شیعه‌400 سال‌ بعد از صفویان‌ دوام‌ داشت‌ ارزیابی‌ می‌کند و امام‌ خمینی‌ را چنین‌ توصیف ‌می‌کند: "در خاموش‌ترین‌ ایامش‌ ناگاه‌ خفته‌ای‌ از این‌ اصحاب‌ افسوس‌ بیدار می‌شود و ازکهف‌ حجره‌ای‌ بیرون‌ می‌پرد و ابوذروار بر سرقدرت‌ فریاد می‌زند و اسرافیل‌وار در صور قرآن‌ می‌دمد و گورها را برمی‌شوراند و امنیت‌ سپاه‌ قبرستان‌ را برمی‌آشوبد و محشر قیامتی‌ برپا می‌کند."
این‌ مواضع‌ آشکار شریعتی‌ در مورد امام‌ خمینی‌ بود. اسناد ساواک‌ نشان‌ می‌دهد شریعتی‌ در نهان‌ نیز در پی‌ ترویج‌ امام‌ خمینی‌ بود. طبق‌ گزارش‌ ساواک‌، شریعتی‌ پس‌ ازبسته‌ شدن‌ حسینیه‌ به‌ طرف‌داران‌ خود دستور داده‌ است‌ که‌ در مجالس‌ به‌ نام‌ طرف‌داران ‌آیت‌الله‌ خمینی‌ با معممین‌ و طلاب‌ بحث‌ نموده‌ و آنان‌ را به‌ طرف‌داری‌ خمینی‌ گرایش ‌دهند.
منبع: خبرگزاری شبستان

شریعتی، یکی از عوامل اصلی پیوند دانشگاه با امام فصلنامه دانشگاه اسلامى در مقاله ای شریعتی را به عنوان یکی از عوامل اصلی پیوند دانشگاه با امام عنوان می کند و می نویسد: شریعتی تلاش نمود از پایگاه اسلام انقلابی و نه اسلام سنّتی، دانشجویان را برای مقابله با رژیم مجهز نماید. او به خوبی به نقد علمی مارکسیسم پرداخت و با احیای فرهنگ مبارزه و شهادت، به پویایی دین اسلام که گرایش دانشجویان را به همراه داشت همّت گماشت. از این زمان است که شریعتی به منظور پیوند بین روشنفکر و روحانی وارد عمل شد. وی با شفاف کردن روحانیت و بر طرف کردن بدبینی‌هایی که روحانیون و روشنفکران نسبت به هم داشتند، موجب آشتی بین این دو گروه شد. در واقع شریعتی یکی از عوامل مهم اتصال دانشجویان به روحانیون و شخص امام(ره) محسوب می‌شود.
دکتر شریعتی با کتاب امت و امامت خود با ترسیم رهبری متعهد انقلابی، که در واقع برای سرنگونی یک نظام استبدادی وابسته به صحنه می‌آید و جامعه را برای ورود به یک دنیای تازه و یک مرحله جدید آماده می‌کند،‌ نقش عمده‌ای در شناساندن امام(ره) در نزد دانشجویان بر عهده داشت. پیوند دانشجویان با روحانیون مبارز و به ویژه اندیشه‌های دکتر شریعتی موجب گردید، جایگاه امام(ره) در نزد دانشجویان رفیع‌تر گردد، به نحوی که در نهایت، ایشان به عنوان رهبر یک جنبش انقلابی از طرف دانشجویان پذیرفته شدند. پذیرش امام(ره) از طرف دانشجویان دفعتاً صورت نگرفت، بلکه این امر در یک روند چند ساله تکامل یافت در نیمه اول دهه 50 ، دانشجویان انقلابی، امام(ره) را به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب پذیرفتند.
منبع: فصلنامه دانشگاه اسلامى، شماره 15،ص 133

شریعتی، تئوریسین شاخه دانشگاهی خط امام دکتر رحیم پور ازغدی سه شنبه 29 خردا 1388 در مشهد با بیان اینکه شریعتی مقلد امام بود، گفت: ساواک ، دکتر شریعتی را تئوریسین شاخه دانشگاهی خط خمینی می دانست. آن زمان که در رساله ها حتی جرات نمی کردند نام امام خمینی را بیاورند و به اختصار « خ » می نوشتند دکتر شریعتی اعلام کرد که مقلد امام خمینی است.
منبع:

سروده شریعتی برای امام خمینی:
فریاد روزگار ماست
روح خدا
در روزگار قحطی هر فریاد
در روزگار قحطی هر جنبش
فریاد روزگار ماست
آری در روزگار مرگ اصالتها
بی تو دگر چه بگویم
چه را بسرایم
ای مطلع تمام سرودها
بی تو فرو نشسته دگر فریاد
تنها شده است هر چه که انسانیت
در پایتخت غارت و خون
جز وحشت و هراس نمی بینم
این درد را با که بگویم
که هر ورق از هر کتاب
ترس را فریاد می کند
حتی پلاس کهنه خیابان هم
تجربه کرده است ترس را
اینک سیاه بینمش
تا بر تو باز شود
که راست می گویم
در هر کرانه این شهر بی طپش
سگهای زنجیری
سگهای دست آموز
در چشمهای بیدار
ترس را نشانده اند آنها
هر روز می درند
هر روز می برند
و پاداش را
از دست گرگ می گیرند
در پایتخت غارت و خون
سگهای زنجیری
آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند
بی تو در پایتخت دیو دماوند

ای کاش رستم
کاووسها را نمی رهاند
تا اینگونه گشاده دست
در بند بخواهد رستم را
در خون کشد سیاوش را
بی تو من از خمین گذشتم
افسرده بود و سرد
نام تو را زمزمه می کرد روز و شب
فریاد روزگار ماست
روح خدا
بانگ تعهد و رسالت
بانگ خدا و خون
اینک تو ای سلامت پویا
ای کرامت بی مرز
بر این زمین تشنه ببار
آری آری
تا زاید این
سترون فرسوده
گلهای سرخ شهادت را
تا باز در نبض شهر تپد
فریاد آری
تو ای سخاوت بی حد ببار بر جنگل
تا باز این درخت خفته شود بیدار
تا باز آن جوانه کند فریاد!

نجوای دردمندانه دکتر شریعتی با "پیام"بر کربلا


و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما كه به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید! و با مرگ شكوهمند خویش به حیات، زندگی بخشیدید .

آری ای دو تن!

از آن روز دردناك كه خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود، چشم های این ملت از اشك خشك نشده است .

توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما می گرید. مگر نه عشق تنها با اشك سخن می گوید.

یك ملت در طول یك تاریخ در اندوه شما ضجه می كند. به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده و شكنجه ها كشیده و هرگز برای یك لحظه نام شما دو تن از لبش و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای كه از دژخیمی خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش كرده است.

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در كام!با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما، اینان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افكند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش! ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .


جهل از یك سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می كشاند . و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد . آنان را بر استحمار كهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید , به نیروی فریادهایی كه بر سر یك شهر؛ شهر قساوت و وحشت می كوبیدی و پایه های یك قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب!


تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنكبوت فریب را بدرند و تا در برابر این طوفان بر باد دهنده ای كه به وزیدن آغاز كرده است، ایستادن را بیاموزند. و این ماشین هولناكی را كه از او یك بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید، برای اغفال جدید، برای پر كردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه كه سرمایه داری به بازار می آورد و برای لذت بخشیدن به هوس های كثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشكنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند!

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو كه جنایت در آنجا تا به كجا رسید ؟ مگو كه خداوند آنروز عزیزترین و پرشكوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را كه آفریده است یكجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه كرد تا بدانند كه چرا می بایست بر آدم سجده كنند .

تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

آری زینب! مگو كه در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو كه دشمنانتان چه كردند؟ و دوستانتان چه كردند ؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم .

تو پیام كربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای .

تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه كنیم ؟

لحظه ای بنگر كه ما چه می كشیم ؟ دمی به ما گوش كن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی كه باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! كه از كربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای كه از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشكفته آن دیار را هنوز به دامن داری! ای دختر علی! ای خواهر! ای كه قافله سالار كاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.


قال العسکری علیه السلام:

"علامات المؤمنین خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم."(1)

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چیز است:

1- اقامه پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.

2- زیارت اربعین.

3- انگشتر به دست راست کردن.

4- جبین را در سجده بر خاک گذاشتن.

5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

نیایش های دکتر شریعتی

خداوندا

به‌ علمای‌ ما مسوولیت

و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به دینداران ما دین

و به‌ مومنان‌ ما روشنایی‌ و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان‌

و به‌ متعصبین‌ ما فهم‌ و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب

و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌

و به‌ پیران‌ ما آگاهی‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت

‌و به‌ اساتید ما عقیده‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده

‌ و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌ و به‌ بیداران‌ ما اراده

و به نشستگان ما قیام‌ و به‌ خاموشان‌ ما فریاد

و به‌ نویسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور

و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به مبلغان ما حقیقت

و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبینان‌ ما انصاف‌

و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌

و به‌ فرقه‌های‌ ما وحدت‌

و به مردم ما خود آگاهی

و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم‌ و استعداد فداکاری‌ و شایستگی‌ نجات‌ و عزت‌ ببخشا.

خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش

تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:

آدم از خاک است.

بگو که:

یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،

در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.

و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

«دکتر علی شریعتی»

(نیایش)

ساختار انسان

انسان موجود خاصی است از پست ترین موجودات عالم خلق شده .

از خاک آفریده شده (خاک مظهر پستی است) ،

از گِل از حِمِاً مَسنون(گِل بوی ناک: لجن) ،

از صَلصال کَالفَخّار یعنی گل رسوبی خشک شده.

آدم از این آفریده شده از ماده ایکه میل به رسوب دارد ، مایل به ته نشین شدن؛ این لجن متعفن ته نشین شده ظرفِ روح خدا می شود.

بنابر این آدم مساویست با لجن به اضافه روح خدا.

روح خدا به چه معنا است؟

به معنای عالیترین و برترین ذات قابل تصور در همه وجود.

پس انسان ، هرمن ، هر فرد انسانی ، عبارت است از یک انتخاب یک تردید میان یک قطب لجنی و یک قطب روح خدایی.

فاصله یک بُعد انسان تا دیگر بعدش از منهای بی نهایت است تا به اضافه بی نهایت.

این فاصله عظیم مسیری است که انسان باید همواره طی کند.

انسان یک مهاجر دائمی است ، از لجن تا خداوند.

و کلام انٌا لله و اِنٌا اِلَیهِ راجِعون به این معناست که آدمی از منهای بی نهایت و پست ترین و پایین ترین وجود مادی باید صعود کند تا آخرین پله وجود ممکن در هستی.

و این فاصله که فاصله ای بی نهایت است و تکامل دائمی انسان را بیان می کند اسمش مذهب است و دین.

بنابر این رسالت و ماموریت سنگین انسان ، طی کردن این راه عظیم است از لجن تا خدا.

«دکتر علی شریعتی»

( میعاد با ابراهیم ، ص 211)

پوچی زندگی امروز

پوچی زندگی امروز یعنی « فدا کردن آسایش برای فقط و فقط وسائل آسایش »

با این دور ابلهانه ای که زندگی امروز برداشته و انسان را هم اسیر کرده و اینهمه نیازهای عظیم و بزرگ و پر شکوه ، عمیق ماوراءالطبیعی که انسان دارد -همه را - تعطیل کرده و فقط او را مقتدر کرده است .

در چنین جامعه ای انسان پوچ می شود و این پوچی زندگی امروز را همه فلاسفه ، هنرمندان ، دانشمندان بزرگ - متدین و غیر متدین - و هر کس از هنرمند و دانشمند و نویسنده و فیلسوف ، موزیسین ، رمان نویس ، کارگردان ، همه ابعاد و همه اندیشه های امروز که تمدن امروز و انسان امروز را بخوبی میشناسند اعلام کرده اند.

« ژان ایزوله » دانشمند فرانسوی این قهرمان را سمبل انسان امروز میداند.

این انسانی که قدرت و صلابت سنگ را پیدا کرده است امروز تزلزل، فرو ریختن و نابود شدن ناگهانی اش از همه ادوار گوناگون بشری و از همه وقت بیشتر است.

« دکتر علی شریعتی »

(ویژگیهای قرون جدید ص ۲۹۹ )

شهادت ، تضمین حیات ملت

حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر !

در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.

شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..

گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.

از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه

فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.

شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد

و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ، « راستی » و « عدالت » است.

در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.

«دکتر علی شریعتی »

( حسین وارث آدم ، ص ۱۹۳ )

قلم توتم من است

سلام

در حال خواندن نظرات وبلاگی بودم که دیدم متاسفانه یکی از خوانندگان آن وبلاگ در جواب دوستی که نوشته ای از دکتر را در مطالب خود جای داده بود گفته بود که دکتر شریعتی آبروی مسلمانها را برده است ، حرمت قلم و کتاب را حفظ نکرده و فقط روحیه انقلابی دارد!!

در مورد آبروی مسلمانها همان بس که نوشته هایش برای همگان مشهود است . نمیدانم استاد دیگر برای اسلام چه کار باید می کرد اما

مطلب زیر را برای آن فرد و دیگر کسانی که معتقدند دکتر حرمت قلم را نفهمیده آورده ام.

خود قضاوت کنید:

--------------------------------------

قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است. 

« دکتر علی شریعتی »

( گزیده ای از مقاله توتم پرستی )

نیایش

خدایا:

مگذار که :

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان .

« دکتر علی شریعتی »


۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :  


1.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.

حجاب

مطلب زیر بر گرفته ازسمینار دکتر شریعتی درباره حجاب است.

با توجه به اینکه مسئله حجاب و سخنان دکتر در این باره نیاز به چند مرحله نوشتار دارد و عموما" از حوصله دوستان خارج است ؛ بنابر این چکیده ای بسیار مختصر از سمیناری که درباره حجاب بوده است را در زیر آورده ام.

دوستانی که نیاز به مطالعه بیشتر و نظر دکتر شریعتی در این باره دارند را به خواندن کتاب زن (فاطمه، فاطمه است ) دعوت می نمایم.

حجاب

آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !

البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !

« دکتر علی شریعتی »

( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )